

اينكه ماه رمضان براى روزه گرفتن انتخاب شده بخاطر اين است كه اين ماه بر ساير ماهها برترى دارد، در آيه 185 سوره بقره نكته برترى آن چنين بيان شده كه قرآن كتاب هدايت و راهنماى بشر كه" فرقان" است يعنى با دستورات و قوانين خود روشهاى صحيح را از ناصحيح جدا كرده و سعادت انسانها را تضمين نموده است در اين ماه نازل گرديده، و در روايات اسلامى نيز چنين آمده است كه همه كتابهاى بزرگ آسمانى" تورات"،" انجيل"،" زبور"،" صحف"، و" قرآن" همه در اين ماه نازل شده اند.
امام صادق علیه السلام مى فرمايد:" تورات" در ششم ماه مبارك رمضان و" انجيل" در دوازدهم و" زبور" در هيجدهم و" قرآن مجيد" در شب قدر نازل گرديده است ( وسائل الشيعه جلد 7 ابواب احكام شهر رمضان باب 18 حديث 16).

در میان ماههای قمری ، سه ماه رجب ، شعبان و رمضان از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است. ماه رجب از جمله ماههای حرام و بسیار پر فضیلت است که اعمال عبادی مخصوصی برای آن ذکر شده است.مرحوم شیخ عباس قمی رحمة الله علیه در کتاب شریف مفاتیح الجنان در باره فضیلت این ماه چنین میگوید:
" بدانکه که این ماه و ماه شعبان و ماه رمضان در شرافت تمامند و روایت بسیار در فضیلت آنها وارد شده ؛ بلکه از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده که ماه رجب ، ماه بزرگ خداست و ماهی در حرمت و فضیلت به پای آن نمیرسد و قتال با کافران در این ماه حرام است و رجب ماه خداست و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است . کسیکه یک روز از ماه رجب را روزه دارد مستوجب خشنودی بزرگ خدا گردد و غضب الهی از او دور گردد و دری از درهای جهنم به روی او بسته گردد و از حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام منقول است که هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بدارد ، آتش جهنم یک ساله راه از او دور شود و هرکه سه روز آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد و ایضا فرمود : که رجب نام نهری است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر.هرکه یک روز از رجب را روزه دارد البته از آن نهر بیاشامد. و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم فرمود : که ماه رجب ماه استغفار امت من است ؛ پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را " اصب " میگویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته میشود پس بسیار بگویید " استغفر الله و اسئله التوبه "

آیت الله سعادت پرور در کتاب الشموس المضیئه در این مورد روایاتی را آورده و توضیحاتی را هم از جانب خودشان، ارائه کرده اند که ذیلا تقدیم میشود:
ادامه مطلب: اسامى، القاب و كنيه هاى امام مهدی عليه السّلام

خداوند متعال در آیات 89 و 90 سوره مبارکه بقره میفرماید:
وَ لَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَ كاَنُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلىَ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلىَ الْكَفِرِينَ(89)
بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن يَكْفُرُواْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ بَغْيًا أَن يُنَزِّلَ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ عَلىَ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَاءُو بِغَضَبٍ عَلىَ غَضَبٍ وَ لِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُّهِينٌ(90)
ترجمه:
و هنگامى كه از طرف خداوند، كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانه هايى بود كه با خود داشتند، و پيش از اين، به خود نويد پيروزى بر كافران مى دادند (كه با كمك آن، بر دشمنان پيروز گردند.) با اين همه، هنگامى كه اين كتاب، و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او كافر شدند لعنت خدا بر كافران باد! (89)
ولى آنها در مقابل بهاى بدى، خود را فروختند كه به ناروا، به آياتى كه خدا فرستاده بود، كافر شدند. و معترض بودند، چرا خداوند به فضل خويش، بر هر كس از بندگانش بخواهد، آيات خود را نازل مى كند؟! از اين رو به خشمى بعد از خشمى (از سوى خدا) گرفتار شدند. و براى كافران مجازاتى خواركننده است. (90)
از امام صادق علیه السلام ذيل اين آيات چنين نقل شده كه" يهود در كتابهاى خويش ديده بودند هجرتگاه پيامبر اسلام بين كوه" عير" و كوه" احد" (دو كوه در دو طرف مدينه) خواهد بود، يهود از سرزمين خويش بيرون آمدند و در جستجوى سرزمين مهاجرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله وسلم پرداختند، در اين ميان به كوهى بنام" حداد" رسيدند گفتند" حداد" همان" احد" است در همانجا متفرق شدند و هر گروهى در جايى مسكن گزيدند بعضى در سرزمين" تيما" و بعضى ديگر در" فدك" و عده اى در" خيبر".
آنان كه در" تيما" بودند ميل ديدار برادران خويش نمودند، در اين اثنا عربى عبور مى كرد مركبى را از او كرايه كردند، وى گفت من شما را از ميان كوه" عير" و" احد" خواهم برد، به او گفتند هنگامى كه بين اين دو كوه رسيدى ما را آگاه نما.
مرد عرب هنگامى كه به سرزمين مدينه رسيد اعلام كرد كه اينجا همان سرزمين است كه بين دو كوه عير و احد قرار گرفته است، سپس اشاره كرد و گفت اين عير است و آن هم احد، يهود از مركب پياده شدند و گفتند: ما به مقصود رسيديم ديگر احتياج به مركب تو نيست، و هر جا مى خواهى برو.
نامه اى به برادران خويش نوشتند كه ما آن سرزمين را يافتيم، شما هم به سوى ما كوچ كنيد، در پاسخ آنها نوشتند ما در اينجا مسكن گزيده ايم و خانه و اموالى تهيه كرده ايم و از آن سرزمين فاصله اى نداريم، هنگامى كه پيامبر موعود به آنجا مهاجرت نمود به سرعت به سوى شما خواهيم آمد! آنها در سرزمين مدينه ماندند و اموال فراوانى كسب نمودند اين خبر به سلطانى بنام" تبع" رسيد با آنها جنگيد، يهود در قلعه هاى خويش متحصن شدند، وى آنها را محاصره كرد و سپس به آنها امان داد، آنها به نزد سلطان آمدند تبع گفت من اين سرزمين را پسنديده ام و در اين سرزمين خواهم ماند، در پاسخ وى گفتند: اين چنين نخواهد شد زيرا اين سرزمين هجرتگاه پيامبرى است كه جز او كسى نمى تواند به عنوان رياست در اين سرزمين بماند.
ادامه مطلب: منتظران دنیا پرست ( شان نزول آیات 89 و 90 سوره بقره)

در کتاب الشموس المضیئه روایات زیر جلب توجه میکنند:
1- عن الحسن بن محبوب، عن أبى الحسن الرّضا عليه السّلام قال: قال لى: «... بأبى و امّى سمىّ جدّى، شبيهى و شبيه موسى بن عمران عليه السّلام! عليه جيوب النّور تتوقّد بشعاع ضياء القدس.»(1) الحديث
2- و عن يعقوب بن منقوش قال: «دخلت على أبى محمّد الحسن بن علىّ عليهما السّلام و هو جالس على دكّان فى الدّار، و عن يمينه بيت عليه ستر مسبّل، فقلت له: «سيّدى! من صاحب هذا الأمر؟» قال: «إرفع هذا السّتر.»، فرفعته، فخرج الينا غلام خماسىّ، له عشر أو ثمان أو نحو ذلك، واضح الجبينين، أبيض الوجه، درىّ المقلتين، شثن الكفّين، معطوف الرّكبتين، فى خدّه الأيمن خال، و فى رأسه ذوابة.»(2) الحديث.
3- و عن أحمد بن إسحق بن سعد قال: «سمعت أبا محمّد الحسن بن علىّ العسكرىّ عليهما السّلام يقول: «ألحمد للّه الّذى لم يخرجنى من الدّنيا، حتّى أرانى الخلف من بعدى، أشبه النّاس برسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله خلقا و خلقا.»(3) الحديث
4- و عن أبى جعفر، عن أبيه، عن جدّه عليهم السّلام قال: «قال أمير المؤمنين عليه السّلام على المنبر:
«يخرج رجل من ولدى فى آخر الزّمان أبيض مشرب حمرة مبدح البطن، عريض الفخذين، عظيم مشاش المنكبين، بظهره شامّتان، شامّة على لون جلده، و شامّة على شبه شامّة النّبىّ صلّى اللّه عليه و اله.»(4) الحديث
5- و عن جابر الجعفى، قال: سمعت أبا جعفر عليه السّلام يقول: «ساير عمر بن الخطّاب أمير المؤمنين عليه السّلام فقال: «... فأخبرنى عن صفته.» قال: «هو شابّ مربوع، حسن الوجه، حسن الشّعر، يسيل شعره على منكبيه، و نور وجهه يعلو سواد لحيته و رأسه، بأبى ابن خيرة الإماء!»(5)
6- أيضا عنه عليه السّلام قال: «المهدىّ رجل من ولد فاطمة، و هو رجل ادم.»(6)
ترجمه:
1. حسن بن محبوب از امام رضا عليه السّلام نقل مى كند كه فرمود: پدر و مادرم فداى آنكه همنام جدم، شبيه من و شبيه موسى بن عمران عليه السّلام است، هاله اى از نور او را فراگرفته كه از اشعه انوار الهى روشن است.
2. يعقوب بن منقوش مى گويد: بر امام حسن عسكرى عليه السّلام وارد شدم، ايشان بر روى سكويى در خانه نشسته بودند، در سمت راست آن حضرت اتاقى بود كه جلوى در آن پرده اى آويزان بود. عرض كردم: «مولاى من! صاحب الامر كيست؟ فرمود: اين پرده را بالا بزن، پرده را بالا زدم، پسرى هفت هشت ساله با قدى در حدود يك متر و اندى- پنج وجب- با پيشانى بلند، چهره اى نورانى، چشمانى درشت و درخشنده، دستانى قوى و گوشت آلود و زانوانى برجسته كه خالى بر گونه راست و پارچه اى بر سر داشت- خارج شد- ...»
3. احمد بن اسحق بن سعد مى گويد: «از امام حسن عسكرى عليه السّلام شنيدم كه مى فرمود: حمد خدايى را كه مرا از دنيا نبرد تا اينكه جانشين خودم را به من نماياند. او از نظر قيافه ظاهرى و رفتار و اخلاق بيش از همه مردم به پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم شباهت دارد ...
4. امام باقر از قول پدرش از جدش عليهم السّلام نقل مى فرمايد كه امير المؤمنين عليه السّلام بالاى منبر فرمود: «در آخر الزمان از نسل من فرزندى متولد مى شود كه داراى چهره اى درخشنده، سينه اى ستبر، پاهايى قوى، شانه هايى پهن و تناور، است كه در پشتش دو علامت دارد، يكى همرنگ پوست خودش و ديگرى همرنگ علامتى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و سلّم داشت ...»
5. جابر جعفى مى گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه مى فرمود: «عمر بن خطاب در راهى با امير المؤمنين عليه السّلام در حركت بود، از امام عليه السّلام خواست او- حضرت مهدى عليه السّلام- را برايش توصيف كند. امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: جوانى ميان قامت، خوشرو و نيكو موى است كه مويش بر شانه هايش ريخته و نور چهره اش بر سياهى محاسن و موى سرش غلبه كرده است، پدرم فداى پسر بهترين كنيزان باد!»
6. امام باقر عليه السّلام فرمود: «مهدى مردى گندمگون از فرزندان فاطمه است.»
مرحوم آیت الله سعادت پرور پس از نقل این روایات، میفرماید:
همانگونه كه در فصل پنجم (کتاب الشموس المضیئه) درباره اسامى و القاب آن حضرت احتمال داده شد، در اينجا نيز همان احتمال وجود دارد كه احاديث زيادى كه در مورد سيما و قامت آن حضرت وارد شده به خاطر از بين بردن اشتباه امّت بين آن جناب و ساير ائمه، يا رد ادعاى دروغگويان و مدعيان مهدويت در زمان غيبت آن حضرت باشد.
برخى از رواياتى كه ذكر شد و نيز بعضى از رواياتى كه در صفحات بعد آورده مى شود اين احتمال را تأييد مى كنند.
در اين روايات، دو عبارت وجود دارد كه شايسته دقت بيشترى است:
1. «عليه جيوب النّور»، «هاله اى از نور او را فراگرفته» در حديث اول؛ شايد مقصود از اين عبارت همان معنايى باشد كه در حديث جابر جعفى آمده كه امام عليه السّلام فرمودند:
«نور چهره اش بر سياهى محاسن و موى سرش غلبه كرده است» و شايد منظور آن باشد كه حضرت مهدى عليه السّلام آثار، قدرت و علوم پيامبران، همگى را داراست.
از سوى ديگر ممكن است اين عبارت به معناى دقيقتر و لطيفترى اشاره كند كه همان مقام نورانيت و مقام ولايت است كه از مقام ولايت كليه الهى، نشأت مى گيرد و جمله بعدى كه مى فرمايد «تتوقّد بشعاع ضيآء القدس»، «از اشعه انوار الهى روشن است» شاهد صحت اين احتمال است زيرا تمام كرامات علمى و عملى و خوارق عادت كه از پيامبران و امامان عليهم السّلام سر مى زند همه به مقام ولايت الهى وابسته است و از اشعه انوار الهى روشنى مى گيرد. بنابراين توضيح، مى توان گفت روايت در صدد بيان اين مطلب است كه آن بزرگوار داراى تمام كمالات بوده و قدرت نماياندن همه آنها را دارد. با اين همه باز هم بايد گفت كه علم به حقيقت معنى فقط از آن خداست.
2. عبارت «أشبه النّاس برسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و سلّم خلقا و خلقا»، «از نظر قيافه و رفتار و اخلاق، بيش از همه مردم به پيامبر شباهت دارد» كه در حديث سوم از قول پدر بزرگوارش نقل شده است؛ احتمالا همان معنايى را مى رساند كه از پيامبر اكرم نقل شده است كه فرمود: «و شمآئله شمآئلى، و سنّته سنّتى»
منبع: کتاب الشموس المضیئه (این کتاب با نام ظهور نور به فارسی ترجمه شده است)
**********************************************************************************************************************************************
پی نوشت ها به نقل از کتاب الشموس المضیئه:
1. إثبات الهداة، ج 3، ص 456، الرّواية 86
2. إثبات الهداة، ج 3، ص 480، الرّواية 183
3. إثبات الهداة، ج 3، ص 481، الرّواية 187
4. بحار الأنوار، ج 51، ص 35، الرّواية 4
5. بحار الأنوار، ج 51، ص 36، الرّواية 6
6. إثبات الهداة، ج 3، ص 504، الرّواية 3
رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إذا غَضِبَ اللَّهُ عَلى امَّةٍ ولَم يُنزِل بِهَا العَذابَ، غَلَت أسعارُها، وقَصُرَت أعمارُها، ولَم تَربَح تُجّارُها، ولَم تَزكُ ثِمارُها، ولَم تَغزُر أنهارُها، وحُبِسَ عَنها أمطارُها، وسُلِّطَ عَلَيها شِرارُها.
ترجمه:
هر گاه خداوند بر امّتى خشم گيرد و بر آن عذاب نازل نكند، قيمتها در آن بالا مى رود، آبادانى اش كاهش مى يابد، بازرگانانش سود نمى برند، ميوه هايش رشد نمى كنند، جوى هايش پُر آب نمى گردند، باران بر آن فرو نمى بارد، و بَدانش بر آن سلطه مى يابند.
الكافي (ط - دارالحديث)، ج10، ص: 553
و آن حضرت فرمود: كسى كه كلمه «نمى دانم» را از دست بگذارد تير هلاكت بر مواضع حساس كشتنى اش نشيند.
منبع: نهج البلاغه، ترجمه انصاریان، حکمت 85
شبی یک ساعت دعا بخوانید. اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترک نکنید. در بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است. هر چیزی را که از خدا بخواهی از گدایی سحرها میتوان حاصل نمود. از گدایی سحرها کوتاهی نکنید که هرچه هست در آن است.
شیخ جعفر مجتهدی
پایگاه فرهنگی - مذهبی ازکی 1392 ©
کپی برداری از مطالب، با ذکر منبع مجاز میباشد
طراحی و پشتیبانی: آتروپات وب