

هنگامي که موسي - عليه السلام - به حدّ رشد و بلوغ رسيد، روزي وارد شهر شد و در بين مردم عبور ميکرد، ديد دو نفر گلاويز شدهاند و همديگر را ميزنند، يکي از آنها از بنياسرائيل، و ديگري «قبطي»، يعني از فرعونيان بود، در همين هنگام بنياسرائيل از موسي - عليه السلام - استمداد نمود.
از آنجا که موسي - عليه السلام - ميدانست فرعونيان از طبقه اشرافي هستند و همواره به بنياسرائيل ستم ميکنند، به ياري مظلوم شتافت و تصميم گرفت از ظلم ظالم جلوگيري کند.

خواب ديدن فرعون و کنترل ولادتها
نام مبارک حضرت موسي - عليه السلام - 136 بار در 34 سوره قرآن آمده است، از اين رو ميتوان گفت؛ قرآن عنايت و توجّه ويژهاي به زندگي حضرت موسي - عليه السلام - داشته است. او از پيامبران اولواالعزم، داراي شريعت وکتاب مستقل (به نام تورات) و دعوت جهاني بود. او از نسل حضرت ابراهيم - عليه السلام - است و با شش واسطه به آن حضرت ميرسد، به اين ترتيب: «موسي بن عمران بن يصهر بن قاهث بن ليوي (لاوي) بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم»(1) و 500 سال بعد از ابراهيم خليل - عليه السلام - ظهور کرد و 240 سال عمر نمود.(2)

سيره عملي و اخلاقي حضرت ابراهيم (ع)
اهميت پوشش زن در سيره ابراهيم - عليه السلام -
ابراهيم در مسير هجرت همراه ساره و لوط - عليه السلام - عبور ميکردند، ابراهيم - عليه السلام - براي حفظ ناموس خود ساره از نگاه چشمهاي گنهکار، صندوقي ساخته بود و ساره را در ميان آن نهاده بود، هنگامي که به مرز ايالت مصر رسيدند، حاکم مصر به نام «عزاره» در مرز ايالت مصر، مأموران گمرگ گماشته بود، تا عوارض گمرک را از کاروانهايي که وارد سرزمين مصر ميشوند بگيرند، مأمور به بررسي اموال ابراهيم - عليه السلام - پرداخت، تا اين که چشمش به صندوق افتاد، به ابراهيم گفت: «در صندوق را بگشا، تا محتوي آن را قيمت کرده و يک دهم قيمت آن را براي وصول، مشخص کنم.»
ابراهيم: خيال کن اين صندوق پر از طلا و نقره است، يک دهم آن را حساب کن تا بپردازم، ولي آن را باز نميکنم.

رحلت آرام حضرت ابراهيم (ع)
روزي عزرائيل نزد ابراهيم آمد تا جان او را قبض کند، ابراهيم مرگ را دوست نداشت، عزرائيل متوجه خدا شد و عرض کرد: «ابراهيم، مرگ را ناخوش دارد.» خداوند به عزرائيل وحي کرد: «ابراهيم را آزاد بگذار چرا که دوست دارد زنده باشد و مرا عبادت کند.»

پايان سرگذشت نمرود
نمرود هم چنان با مرکب سلطنت و غرور، تاخت و تاز ميکرد، و به شيوههاي طاغوتي خود ادامه ميداد، خداوند براي آخرين بار حجّت را بر او تمام کرد، تا اگر باز بر خيره سري خود ادامه دهد، با ناتوانترين موجوداتش زندگي ننگين او را پايان بخشد.
خداوند فرشتهاي را به صورت انسان، براي نصيحت نمرود نزد او فرستاد، اين فرشته پس از ملاقات با نمرود، به او چنين گفت:
«... اينک بعد از آن همه خيره سريها و آزارها و سپس سرافکندگيها و شکستها، سزاوار است که از مرکب سرکش غرور فرود آيي، و به خداي ابراهيم - عليه السلام - که خداي آسمانها و زمين است ايمان بياوري، و از ظلم و ستم و شرک و استعمار، دست برداري، در غير اين صورت فرصت و مهلت به آخر رسيده، اگر به روش خود ادامه دهي، خداوند داراي سپاههاي فراوان است و کافي است که با ناتوانترين آنها تو و ارتش عظيم تو را از پاي درآورد.»
نمرود خيره سر، اين نصايح را به باد مسخره گرفت و با کمال گستاخي و پررويي گفت: «در سراسر زمين، هيچ کس مانند من داراي نيروي نظامي نيست، اگر خداي ابراهيم - عليه السلام - داراي سپاه هست، بگو فراهم کند، ما آماده جنگيدن با آن سپاه هستيم.»
رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إذا غَضِبَ اللَّهُ عَلى امَّةٍ ولَم يُنزِل بِهَا العَذابَ، غَلَت أسعارُها، وقَصُرَت أعمارُها، ولَم تَربَح تُجّارُها، ولَم تَزكُ ثِمارُها، ولَم تَغزُر أنهارُها، وحُبِسَ عَنها أمطارُها، وسُلِّطَ عَلَيها شِرارُها.
ترجمه:
هر گاه خداوند بر امّتى خشم گيرد و بر آن عذاب نازل نكند، قيمتها در آن بالا مى رود، آبادانى اش كاهش مى يابد، بازرگانانش سود نمى برند، ميوه هايش رشد نمى كنند، جوى هايش پُر آب نمى گردند، باران بر آن فرو نمى بارد، و بَدانش بر آن سلطه مى يابند.
الكافي (ط - دارالحديث)، ج10، ص: 553
و آن حضرت فرمود: كسى كه كلمه «نمى دانم» را از دست بگذارد تير هلاكت بر مواضع حساس كشتنى اش نشيند.
منبع: نهج البلاغه، ترجمه انصاریان، حکمت 85
شبی یک ساعت دعا بخوانید. اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترک نکنید. در بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است. هر چیزی را که از خدا بخواهی از گدایی سحرها میتوان حاصل نمود. از گدایی سحرها کوتاهی نکنید که هرچه هست در آن است.
شیخ جعفر مجتهدی
پایگاه فرهنگی - مذهبی ازکی 1392 ©
کپی برداری از مطالب، با ذکر منبع مجاز میباشد
طراحی و پشتیبانی: آتروپات وب