

در کتاب شریف الشموس المضیئه، در مورد اتفاقاتی که در شب تولد امام زمان علیه السلام افتاده است، مطلب جالب و قابل تاملی به نقل از کتاب بحارالانوار آمده است که در ادامه می آید:

در کتاب شریف الشموس المضیئه، احادیث زیبا و پر محتوایی از حضرات معصومین علیهم السلام در این مورد نقل شده است که شایسته دقت و تامل است:
1- فى حديث اللّوح عن الصّادق جعفر بن محمّد عليهما السّلام: «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم.
هذا كتاب من اللّه العزيز الحكيم، لمحمّد نبيّه و نوره و سفيره و حجابه و دليله. نزل به الرّوح الأمين من عند ربّ العالمين». و ساق الحديث بذكر الأئمّة عليهم السّلام الى أن انتهى الى الحسن بن علىّ عليهما السّلام ثمّ قال سبحانه: «فأكمل ذلك بابنه م ح م د رحمة للعالمين، عليه كمال موسى و بهاء عيسى و صبر ايّوب، فيذلّ اوليائى فى زمانه، و تتهادى رؤسهم كما تتهادى رؤوس التّرك و الدّيلم، فيقتلون و يحرقون و يكونون خائفين مرعوبين و جلين، تصبغ الأرض بدمائهم، و يفشو الويل و الرّنّة فى نسائهم. اولئك أوليائى حقّا.»(1) الحديث

اينكه برخي ميگويند ما با ارواح موكّل سماوات يا با فرشتگان يا با جنيان يا با ارواح مردگان يا زندگان ارتباط برقرار كرديم. راه اثبات ندارد حتّي براي خودشان؛ اگرچه ثبوتاً ممكن است كه انسان با فرشتههاي موكّل آسمان يا زمين يا با شياطين انس و جن يا با ارواح مردگان و زنده ارتباط برقرار كند، زيرا اينها مجرّد هستند و انسان هم داراي روح مجرّد است و مجرّد ميتواند با مجرّد ديگر ارتباط برقرار كند. امّا راه اثبات، آسان نيست.
انسان ميتواند با اين موجودات رابطه برقرار كند، ولي اگر كسي مدّعي ارتباط بود، دليلي براي اثبات آن ندارد. اگر بگويد: من روح يا فرشته را ديدم، حداكثر آن است كه در مثال متصل؛ يعني در حسّ مشترك درون خود ديده است نه بيرون، چون اگر در بيرون ببيند، بايد هر كسي كه حس سالم داشته باشد هم بتواند آن را مشاهده كند، گذشته از اينكه روح، موجودي مجرّد است و هرگز قابل ديدن نيست.
بنابر آنچه گذشت، در مواردي كه احياناً از احضار ارواح سخن به ميان ميآيد كه چگونه روح را با اينكه امر مجرّدي است، در خانهاي حاضر ميكنند يا اين شبهه مطرح است كه چگونه روح شخص ديگر را در حالي كه مشغول كار خود است، احضار ميكنند و يا اين سؤال مطرح ميشود كه روح بعد از رها كردن بدن و ورود در نشئه آخرت، دروغ نميگويد، پس چرا فلان روح دروغ گفت؟ يا چرا اين دو روح كه ما احضار كرديم، دو گونه حرف زدند، اين شبهات بر اساس اين توهّم است كه اين اشخاص با خود روح خارجي در ارتباط هستند و آن را احضار ميكنند؛ در حالي كه هيچ كدام از اين امور، ارتباط با واقع نيست، بلكه اين گونه از ارتباطها در خيال متّصل است نه مثال منفصل؛ يعني در نهان خود آدم است. همان طور كه اين نهان، در خواب ظهور ميكند و به صورت «اضغاث احلام» يا به صورت خواب خوب درميآيد، در بيداري هم اگر كسي اين نهان را تقويت كند، يا به صورت اضغاث احلام يا به صورت رؤياهاي صادقه درميآيد. اين روح كه با آن ارتباط پيدا ميكند، در محدوده خيال متصل شخص احضاركننده و حاضران در آن محفل حضور دارد؛ نه اينكه روح كه امري مجرّد است به آن محل مادي بيايد يا روح زندهاي را از بدنش جدا كنند و در اتاق خاص احضار كنند و يا با حفظ تعلّق روح به آن بدن، او را حاضر كنند. ما هر چه را بپنداريم، اين پندار را، اراده در صورت تقويت شدن ميسازد و اگر اراده چيزي را ساخت ما آن را ميبينيم يا ميشنويم. ممكن است كه در عالم خواب يا بيداري، به عنوان احضار روح، شخصي را در اتاق خود حاضر كند كه خود يا ديگران هم ببينند، امّا اين ديدن مربوط به مثال و خيال متصل اينهاست و ابزار ديدن هم باصره دروني است نه بيروني وگرنه، هر كسي كه از چشم سالم برخوردار باشد، بايد بتواند آن را مشاهده كند.
منبع: کتاب قرآن در قرآن صص 121-119

برای اثبات این مطلب هم میتوان از آیات قرآن کمک گرفت و هم از روایات.
آيات قرآن
1. إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ (1)
ترجمه: همانا تو بيم دهنده اى و هر قومى را هدايتگرى است.
2. وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ(2)
ترجمه: هيچ امتى نيست مگر اينكه در ميان آنها بيم دهنده اى بوده است.
3. لَوْ كانَ فِي الْأَرْضِ مَلائِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنا عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَكاً رَسُولًا(3)
ترجمه: اگر در زمين- به جاى شما انسانها- فرشتگان سكونت داشتند از جانب آسمان ملكى- همجنس خودشان- به سوى آنها مى فرستاديم.
4. لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ(4)
ترجمه: براى هر امّتى- از ناحيه ما- رسولى فرستاده شده است [يا فرستاده مى شود].
روايات
1. از امير المؤمنين عليه السّلام در بخشى از يك حديث طولانى چنين نقل شده است:
«لا تخلو الأرض من حجّة قائم للّه بحجّة: إمّا ظاهرا مشهورا، أو خآئفا مغمورا؛ لئلّا تبطل حجج اللّه و بيّناته.»
«زمين- هيچگاه- از حجتى كه به اقامه امر خدا قيام كند خالى نيست: يا آشكار است و مردم او را مى شناسند- و يا در شدت و سختى و مخفى از ديدگان مردم نگران اداره اهل زمين است؛ تا حجت هاى الهى و آيات پروردگار در مسير حق دوام يابد- و نتيجه زحمات ايشان هدر نرود.-»(5)
2. از امام جعفر صادق عليه السّلام از پدران بزرگوارش از على عليه السّلام در خطبه اى كه بر منبر كوفه ايراد فرموده است، نقل شده است:
«أللّهمّ! إنّه لا بدّ لأرضك من حجّة لك على خلقك، يهديهم الى دينك و يعلّمهم علمك؛ لئلا تبطل حجّتك، و لا يضلّ أتباع أوليائك بعد إذ هديتهم: إمّا ظاهر ليس بالمطاع؛ و أمّا مكتتم و مترقب. فان غاب عن النّاس شخصه فى حال هدنتهم، فإنّ علمه و آدابه فى قلوب المؤمنين منبثّة، فهم بها عاملون.»
«پروردگارا- تو خود گواهى- كه اهل زمين را از داشتن حجتى از ناحيه تو كه آنان را به دين تو هدايت كند و علم الهى را به ايشان بياموزد، و حجتت از تماميت نيفتد و پيروان اوليائت بعد از اينكه- به وسيله پيامبران- هدايتشان كردى گمراه نشوند، گريزى نيست: اين حجت تو يا در ميان مردم ظاهر و براى آنان آشناست امّا از او اطاعت نمى كنند؛ يا از ديد مردم پنهان و منتظر زمان ظهور است. زمانى كه مردم در صلح و آرامش هستند اگر وجود حجت از نظر آنان غايب باشد دانش و منش او به دلهاى مؤمنين مى رسد و ايشان به آن عمل مى كنند.»(6)
3. از امام حسن عسكرى عليه السّلام در مورد- صحت يا كيفيت- اين خبر كه به نقل از پدران بزرگوارش رسيده است كه: «زمين هيچگاه از حجت خدا بر خلقش خالى نيست، هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.» سؤال شد، پس امام عليه السّلام فرمود:
«هذا حقّ كما أنّ النّار حقّ.» فقيل: «يابن رسول اللّه! فمن الحجّة و الإمام بعدك؟» فقال: «ابنى محمّد، هو الإمام و الحجّة بعدى من مات و لم يعرفه، مات ميتة جاهليّة.»
«اين مطلب حق است همانطور كه وجود آتش- و جهنم- حق است.» پس از آن حضرت سؤال شد كه: «يابن رسول اللّه، حجت و امام بعد از شما كيست؟» فرمود: «فرزندم محمد، او امام و حجت بعد از من است، هركه بميرد و او را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.»(7) ...
4. امام صادق عليه السّلام از امير المؤمنين عليه السّلام نقل مى فرمايد كه فرمود:
«اعلموا أنّ الأرض لا تخلو من حجّة للّه عزّ و جلّ، و لكن اللّه سيعمى خلقه عنها بظلمهم و جهلهم، و لو خلت الأرض ساعة واحدة من حجة للّه، ساخت بأهلها؛ و لكن الحجّة تعرف النّاس و لا يعرفونها، كما كان يوسف يعرف النّاس و هم له منكرون.»
«بدانيد كه زمين از حجت خداى عزّ و جلّ خالى نيست، امّا به واسطه ستمگريها و جهالت هاى مردم، خداوند ديدگانشان را از مشاهده او فرو بسته است و اگر زمين لحظه اى از حجت خدا خالى باشد نظامش درهم ريخته و اهلش را در خود فرو خواهد برد، امّا حجت خدا مردم را مى شناسد ولى مردم او را نمى شناسند همانگونه كه حضرت يوسف مردم- برادرانش- را مى شناخت و آنها او را نشناختند.»(8)
حضرت آیت الله سعادت پرور رحمة الله علیه در کتاب « الشموس المضیئه » که با نام « ظهور نور » به فارسی ترجمه شده است ، پس از بیان این آیات و روایات در توضیح آنها میفرمایند:
آيات و رواياتى كه گذشت به روشنى بر چند مطلب دلالت مى كنند:
اول: ضرورت وجود حجت خدا در تمام زمانها، زيرا كه ائمه عليهم السّلام به صراحت فرموده اند: «زمين از حجت خداى عزّ و جلّ خالى نيست.»
دوم: علت ضرورت وجود حجت خدا در تمام زمانها، چنانكه از اين جمله برمى آيد: «تا پيروان اوليائت بعد از اينكه- به وسيله پيامبران و حجتهاى قبلى- هدايتشان كردى گمراه نشوند.» يعنى نبودن حجتى هدايتگر انسانها خود سبب گمراه شدن مؤمنين از راه راست و حقيقت است.
سوم: ضرورت شناخت حجت خدا، چنانكه از اين جمله آشكار مى شود: «هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.» و علت اين امر اين است كه پيروى از حجت خدا- كه يگانه راه هدايت است- بعد از شناخت او ميسّر است و كسى كه او را نشناسد نمى تواند از او تبعيت نمايد و چنين كسى بر جهل و مرام جاهليت از عالم خواهد رفت.
چهارم: علت غايب بودن حجت خدا از ديدگان مردم و محروميت آنها از مشاهده وجود شريفش، كه از اين جمله برمى آيد كه: «به واسطه ستمگرى و جهالت مردم خداوند ديدگانشان را از مشاهده او فرو خواهد بست». باتوجه به اين جمله ظاهرا مقصود از ظلم و جهل، تمام اشكال آن است، يعنى هم ظلم مردم به يكديگر و هم ظلم به خودشان به خاطر پيروى نكردن از حق و فطرت و حجتهاى الهى، هم جهل نسبت به حجت خدا و هم جهل نسبت به وظايف شرعى.
پنجم: نياز هستى به وجود حجت خدا، كه از اين عبارت پيداست: «اگر زمين لحظه اى از حجّت خدا خالى باشد نظامش درهم ريخته و اهلش را در خود فرو خواهد برد.» در اين جمله به علت ضرورت وجود حجت و عظمت كار او اشاره شده است.
خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد: إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً(9) (ترجمه: من قراردهنده خليفه و جانشين در زمين هستم ) و نيز مى فرمايد: كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ(10) ( ترجمه: مردم امّت واحد بودند، سپس خدا پيامبران را به عنوان بشارت دهنده و بيمگر برگزيد و همراه آنان كتاب را به حق نازل فرمود تا در بين مردم و براى ختم اختلافاتشان در چارچوب حق، حكم نمايند ) از اين آيات به ترتيب برمى آيد كه پروردگار در نظام خلقت، و نيز نظام قانونگذارى و ديانت، ائمه و حجت هاى خودش را خليفه روى زمين قرار داد و آنان را مجراى بهره وريها و فيض عام و خاص براى مردم ساخت و تمام اسماء الهى را به ايشان آموخت: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها(11) تا اينكه به اذن او همچون خودش در همه چيز تصرّف و دخالت كنند و با جانشينى خويش و عهده دارى امور زمين و ساكنان آنان ايشان را بر ديگران شرافت و برترى داد و ايشان و اوصياى بعد از خودشان- كه درود خدا بر تمامشان باد- در تمام زمانها صاحب اختيار و كارگزار امور زمين و مردم شدند و چنين است كه اگر حجت و خليفه خدا در زمين نباشد خاك هستى مردم را در خود خواهد كشيد.
براى اينكه معنى خلافت و حجت بيشتر روشن شود بايد افزود كه خداوند تعالى با اسماء و صفات عاليه اش همه چيز و همه پديده ها را پديد آورده است و خود عهده دار تمام امور آنهاست، هستى همه آنها وابسته به اوست و هرگونه اراده كند در آنها دخل و تصرف مى نمايد امّا بناى ذات مقدسش بر اين است كه امور خلقت مادى را فقط از طريق اسباب مادى- و بدون دخالت مستقيم و يا بى واسطه- اداره نمايد، و از جمله اسباب مادى براى اصلاح امور ظاهرى و باطنى مردم پيامبران و جانشينان آنها عليهم السّلام هستند.
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
«أبى اللّه ان يجرى الاشياء الّا بالاسباب فجعل لكلّ شىء سببا، و جعل لكلّ سبب شرحا، و جعل لكلّ شرح مفتاحا، و جعل لكلّ مفتاح علما، و جعل لكلّ علم بابا ناطقا، من عرفه عرف اللّه و من أنكره أنكر اللّه، ذلك رسول اللّه و نحن.»
«خداوند ناپسند و ناخوش مى دارد كه امور عالم را جز با اسباب و وسائط اداره نمايد از اينرو براى هرچيزى سببى قرار داده است، و براى هر سبب گستره و ميدان قدرت و نفوذى قرار داده و هر ميدانى را كليدى بخشيده و براى هر كليد و گشايشگرى نشانه اى قرار داده و براى هر نشانه اى پيشگاه و راه ورودى گويا- و خواننده به حق- مقرر فرموده است، هركه او را بشناسد- و به رسميت بپذيرد- خدا را شناخته و هركه او را انكار كند خدا را انكار كرده است، آن بارگاه و راه ورود، رسول اللّه و ما هستيم.»(12)
پس اگر آن بزرگواران- درود خدا بر آنان باد- عناصرى خاكى نبودند و امور عالم خلقت و از جمله زمين و ساكنان آن را برعهده نمى گرفتند امور زمين و مردمش از هم مى پاشيد، بنابراين بايد واسطه بين آفريننده و پديده هاى مادى كسى باشد كه داراى خلقت مادى و جسمانى و علاوه بر آن داراى درجه اى از شرافت معنوى باشد كه شايستگى ارتباط بين آفريننده و آفريدگان را احراز كند و چنين افرادى جز خلفاى ذات مقدس پروردگار يعنى پيامبران و جانشينان آنها عليهم السّلام كسى نمى تواند باشد. اينكه خداوند مى فرمايد: وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى إِلَّا أَنْ قالُوا: أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولًا* قُلْ: لَوْ كانَ فِي الْأَرْضِ مَلائِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنا عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَكاً رَسُولًا(13) ( ترجمه: چيزى مانع از ايمان آوردن مردم به پيامبر و اسباب هدايت نشد مگر اينكه- به شيوه منكران- گفتند آيا خدا بشرى را به سوى ما فرستاده است؟ بگو اگر در زمين- به جاى شما انسانها- فرشتگان سكونت داشتند از آسمان ملكى- همجنس خودشان- به سوى آنها مى فرستاديم ) بر همين مطلب دلالت دارد، چنانكه اين آيه نيز مشعر بر صحت همين ادّعاست: وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ* وَ قالُوا: أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ؟ ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ* إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبَنِي إِسْرائِيلَ* وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ(14) ( ترجمه: آن هنگام كه به- عيسى- پسر مريم مثل زده شد قوم تو با هياهو از آن روى گرداندند و گفتند: آيا خدايان ما بهترند يا او؟ اين سخنان را جز از سر ستيز و لجبازى به زبان نياوردند كه ايشان سخت پايبند دشمنى هستند. او [عيسى عليه السّلام] جز بنده اى كه مشمول نعمتهاى ما قرار گرفته نيست و او را نمونه و الگويى براى بنى اسرائيل قرار داديم و اگر ما بخواهيم فرشتگان را جايگزين شما انسانها در زمين مى گردانيم )
شايد با آنچه ذكر شد معنى كلام امام عليه السّلام كه فرمودند: «اگر زمين لحظه اى از وجود حجت خدا خالى باشد نظامش بهم ريخته و اهلش را در خود فرو خواهد برد» و بيانات نظير آن روشن شده باشد، ضمن اينكه طى همين مطالب علت رجعت پيامبر و ائمه- علیهم السلام- روشن شد زيرا كه جهان مادى تا وقتى برقرار است به وجود حجت حق نيازمند است.
منبع: الشموس المضیئه نوشته آیت الله سعادت پرور رحمة الله علیه
***********************************************************************************************************************************************************************
پی نوشت ها به نقل از ظهور نور: ( نسخه نرم فزار گنج سعادت )
1: رعد/7
2: فاطر/24
3: اسراء/95
4: يونس/ 47
5: اثبات الهداة، ج 3، ص 262، روايت 109
6: اثبات الهداة، ج 3، ص 363، روايت 112
7: اثبات الهداة، ج 3، ص 482، روايت 189
8: اثبات الهداة، ج 3، ص 532، روايت 463
9: بقره/ 30
10: بقره/ 213
11: بقره/ 31
12: بحار الانوار، ج 2، ص 90، روايت 15
13: اسراء/ 94 و 95
14: زخرف/ 57 تا 60

هم فرشتگان و هم جنيان، سهمي از قدرت دارند و بر انسان نازل ميشوند، ولي اگر كسي ارتباط آنان را، ادعا كند به آساني راهي براي اثباتش ندارد. امّا درباره اينكه فرشتگان بر انسان نازل ميشوند، خداوند ميفرمايد: (إنّ الّذين قالوا ربنا الله ثمّ استقاموا تتنزّل عليهم الملائكة ألّا تخافوا ولا تحزنوا وأبْشِروا بالجنّة التي كنتم توعدون)( سوره فصلت، آيه 30) و اين تنزل فرشتگان اختصاصي به حالت احتضار ندارد، بلكه در غير حالت احتضار هم اگر كسي «الله» بگويد و روي گفته خود ايستادگي كند، فرشتگان بر او نازل ميشوند. گاهي تصميمگيري مهم و خيري بزرگ نصيب انسان ميشود و نميداند كه چگونه به قلب او القا شده است؛ اين همان تعليم فرشته است كه گاهي مطلب خوبي را در قلب انسان القا ميكند. در تعبير ديگري آمده است: علم، نوري است كه خداوند در قلب هر كسي كه بخواهد، وارد ميكند.
در طرف مقابل، شياطين هم بر انسان نازل ميشوند كه در اين باره خداوند ميفرمايد: (تنزل علي كلِّ أفّاك أثيم)( سوره شعراء، آيه 222) اگر كسي اهل افك و معصيت و دروغ بود، شياطين بر او نازل ميشوند. پس هم شياطين و هم فرشتگان؛ چه در جنگ و چه در غيرجنگ، بر انسانها نازل ميشوند. چنانكه خداي سبحان مؤمنين در حال جنگ را با فرشتگان، تأييد كرده است. براي جنّ اين قدرت وجود دارد كه با سرعت سير، كارهاي خارقالعاده انجام دهد. جن گرچه از نظر قدرت فكري ضعيف است، ولي قدرت تحريكي او زياد است. او ميتواند بار سنگيني را در كمترين زمان، جابهجا كند، ولي درك او، دركي عقلي و قوي نيست و حدّاكثر تجرّد او، تجرّد خيالي و وهمي است.
در داستان سليمان(عليه السلام) آمده است كه: (قال عفريت من الجن أنا اتيك به قبل أن تقوم من مقامك)( سوره نمل، آيه 39) سليمان آن جن را تكذيب نكرد، اگرچه در قرآن نيامده است كه آن جنّ تخت را آورد، بلكه ديگري گفت: (قال الّذي عنده علم من الكتاب أنا اتيك به قبل أن يرتدّ إليك طرفك)( سوره نمل، آيه 40) و تخت را آورد، ولي سليمان(عليهالسلام) حرف آن جن(عفريت) را تكذيب نكرد و قرآن هم كتاب قصّه نيست كه سخن كسي را نقل كند و با سكوت بگذراند. ممكن نيست سخن باطلي را خداوند در قرآن نقل كند و آن را ابطال نكند. و چون قرآن ادعاي اين شخص را ابطال نكرد، پس آن جن اين قدرت را دارا بوده است.
منبع: کتاب « قرآن در قرآن »، آیت الله جوادی آملی، صص 119-118
رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إذا غَضِبَ اللَّهُ عَلى امَّةٍ ولَم يُنزِل بِهَا العَذابَ، غَلَت أسعارُها، وقَصُرَت أعمارُها، ولَم تَربَح تُجّارُها، ولَم تَزكُ ثِمارُها، ولَم تَغزُر أنهارُها، وحُبِسَ عَنها أمطارُها، وسُلِّطَ عَلَيها شِرارُها.
ترجمه:
هر گاه خداوند بر امّتى خشم گيرد و بر آن عذاب نازل نكند، قيمتها در آن بالا مى رود، آبادانى اش كاهش مى يابد، بازرگانانش سود نمى برند، ميوه هايش رشد نمى كنند، جوى هايش پُر آب نمى گردند، باران بر آن فرو نمى بارد، و بَدانش بر آن سلطه مى يابند.
الكافي (ط - دارالحديث)، ج10، ص: 553
و آن حضرت فرمود: كسى كه كلمه «نمى دانم» را از دست بگذارد تير هلاكت بر مواضع حساس كشتنى اش نشيند.
منبع: نهج البلاغه، ترجمه انصاریان، حکمت 85
شبی یک ساعت دعا بخوانید. اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترک نکنید. در بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است. هر چیزی را که از خدا بخواهی از گدایی سحرها میتوان حاصل نمود. از گدایی سحرها کوتاهی نکنید که هرچه هست در آن است.
شیخ جعفر مجتهدی
پایگاه فرهنگی - مذهبی ازکی 1392 ©
کپی برداری از مطالب، با ذکر منبع مجاز میباشد
طراحی و پشتیبانی: آتروپات وب