

در این مطلب به طور خلاصه به بررسی چهار مطلب پرداخته شده است:
مفاهیم لغوی زیارت، مراد از زیارت اولیاء الله، حقیقت زیارت، مهمترین پیام احادیث زیارت.
مفاهیم لغوی زیارت
1- قصد کردن (اگر ریشه "زور" از باب نصر ينصر باشد.)
2- ميل و انحراف (اگر ریشه "زور" باب علم يعلم و كرم يكرم باشد.)
3- ملاقات، رو در رو شدن با کسی.
(رک: قاموس قرآن، ج3، ص190و المفردات، ص: 387ومجمع البحرين، ج3، ص320 )
مراد از زیارت اولیاء الله

1- حسن و قبح عقلى
قبلًا دانستن اين مسئله لازم به نظر مى رسد كه عقل ما «خوبى» و «بدى» اشيا را تا حدود قابل توجّهى درك مى كند (اين همان چيزى است كه دانشمندان از آن به عنوان حسن و قبح عقلى ياد مى كنند).
مثلًا مى دانيم عدالت و احسان خوبست، و ظلم و بخل بد است، حتّى قبل از اينكه دين و مذهب از اين امور سخن گويد براى ما روشن بوده است، هر چند مسائل ديگرى وجود دارد كه علم ما براى درك آن كافى نيست، و بايد از رهنمود رهبران الهى و پيامبران استفاده كند.
بنابراين اگر گروهى از مسلمين به نام «اشاعره» منكر «حسن و قبح عقلى» شده اند، و راه شناخت خوبى و بدى را، حتّى در مثل عدالت و ظلم و مانند آنها فقط شرع و مذهب دانسته اند، اشتباه محض است.
چه اينكه اگر عقل ما قادر به درك خوبى و بدى نباشد از كجا بدانيم خداوند معجزه را در اختيار فرد دروغگويى نمى گذارد؟، امّا هنگامى كه مى گوييم دروغ گفتن زشت و قبيح است، و محال است از خداوند سر زند، مى دانيم كه وعده هاى خداوند همه حق است، و گفته هاى او همه صدق است، هرگز دروغگو را تقويّت نمى كند و هرگز معجزه را در اختيار شخص كاذب قرار نمى دهد.
اين جاست كه مى توان به آنچه در شرع و مذهب وارد شده اعتماد كرد.
بنابراين نتيجه مى گيريم كه اعتقاد به حسن و قبح عقلى اساس دين و مذهب است (دقّت كنيد).
اكنون به دلايل عدالت خدا باز مى گرديم؛ براى پى بردن به اين حقيقت بايد بدانيم:

برای ورود به هر مبحث دینی، ساده ترین روش علمی مشخص کردن دو امر است:
1.مفهوم لغوی کلمه
2.معانی اصطلاحی و مصادیق کاربردی آن در تعالیم دینی (آیات و روایات )
غلو در لغت به معنی تجاوز از حد هر چیز است(رک:مقائیس اللغه و لسان العرب )
غلو در اصطلاح شرع به معنای افراط در دین است و آن تجاوز از حد وحی به سوی هوی و هوس و سلیقه های مختلف است؛ مانند این که پیامبران و امامان را از حد بشری خارج کرده و خدا بدانند؛ مثل مسیحیان که به پیامبران و بزرگان خود مقام الوهیت قایل شدند.
در قرآن کریم میخوانیم:
يا أَهْلَ اَلْكِتٰابِ لاٰ تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لاٰ تَقُولُوا عَلَى اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ إِنَّمَا اَلْمَسِيحُ عِيسَى اِبْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اَللّٰهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلىٰ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاٰ تَقُولُوا ثَلاٰثَةٌ اِنْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اَللّٰهُ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ سُبْحٰانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ وَ كَفىٰ بِاللّٰهِ وَكِيلاً ﴿نساء ۱۷۱﴾
ترجمه:
اى اهل کتاب، در دین خود غلو مکنید، و در بارهء خدا جز[سخن ] درست مگویید. مسیح، عیسى بن مریم، فقط پیامبر خدا و کلمهء اوست که آن را به سوى مریم افکنده و روحى از جانب اوست. پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و نگویید[خدا] سه گانه است. باز ایستید که براى شما بهتر است. خدا فقط معبودى یگانه است. منزه از آن است که براى او فرزندى باشد. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست، و خداوند بس کارساز است.
خدای تعالی انسان را با فطرت بی نهایت طلبی آفریده و بنده حقیقی خداوند، با فضل الهی به مقاماتی ما فوق افکار عادی و محسوس بشری راه می یابد.
تجلی و تبلور این مقامات در وجود اهل بیت صلوات الله عليهم، تحقق یافته است
حدیث قرب نوافل این مقامات را اینگونه بیان فرموده است:
عنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ رسول الله صلی الله عليه و آله قَالَ يَا رَبِّ مَا حَالُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَكَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ وَ أَنَا أَسْرَعُ شَيْءٍ إِلَى نُصْرَةِ أَوْلِيَائِي وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ مَسَاءَتَهُ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ لَا يُصْلِحُهُ إِلَّا الْغِنَى وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَيْرِ ذَلِكَ لَهَلَكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ لَا يُصْلِحُهُ إِلَّا الْفَقْرُ وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَيْرِ حَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِى يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِى أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِى أَعْطَيْتُهُ.
امام باقر عليه السلام فرمود:چون پيامبر صلى الله عليه و آله را به آسمان بردند، عرض كرد: پروردگارا! حال مؤ من نزد تو چگونه است ؟ فرمود: اى محمّد! هر كه به دوستى از دوستان من اهانت كند آشكارا به جنگ من آمده ، و من به يارى دوستانم از هر چيز شتابانترم .
و همانا برخى از بندگان مؤ من من هستند كه جز توانگرى آنان را اصلاح نكند، و اگر به حال ديگرى او را در آورم نابود و هلاك گردد. و برخى از بندگان مؤ من من هستند كه جز فقر و ندارى آنان را اصلاح نكند. و اگر او را به حال ديگرى بگردانم هر آينه هلاك گردد.و هيچ بنده اى با هيچ چيز به من نزديك نشده است كه از واجبات نزد من محبوبتر باشد. همانا بنده به وسيله نوافل و مستحبات به من نزديك مى شود تا محبوب من مى گردد و همينكه محبوب گشت ، من گوش او مى شوم كه با آن مى شنود، و چشم او مى شوم كه با آن مى بيند، و زبان او مى شوم كه با آن سخن مى گويد، و دست او مى شوم كه با آن برگيرد.اگر مرا بخواند اجابت مى كنم ، و اگر از من بخواهد مى بخشم .
(کلینی،كافى : ج ۲، ص ۳۵۲ )
آری بندگان حقیقی خدای تعالی صلوات الله عليهم، اذن الله، عین الله،لسان الله،و ید الله هستند.
خلاصه اینکه: اهل بیت صلوات الله عليهم، تجلی و تحقق اراده تام خدای تعالی هستند و جز اراده الهی چیزی نمی خواهند
حضرت حجت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه :قُلوبُنا أوعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اللَّهِ، فَإذا شاءَ شِئنا.
قلبهاى ما جايگاه خواسته هاى الهى است؛ هرگاه او بخواهد ما نيز مى خواهيم.
(الغیبه(طوسی) ص247 - بحارالأنوار (ط-بیروت)ج 52 ، ص 51)
منبع: کانال تلگرامی دکتر رادبین
https://t.me/Montazaranmahdy

در این مبحث به سه سوال پاسخ خواهیم داد:
سوال اول: چرا از ميان همه صفات، عدل، برگزيده شده؟
در اين بحث قبل از هر چيز بايد اين نكته روشن شود كه چرا عدالت كه يكى از صفات خدا است از سوى علماى بزرگ به عنوان يك اصل از اصول پنجگانه دين شناخته شده است؟
خداوند عالم است؛ قادر است؛ عادل است؛ حكيم است؛ رحمان و رحيم و ازلى و ابدى است؛ خالق و رازق است؛ چرا از ميان همه صفات، فقط عدالت برگزيده شد، و يكى از اصول پنجگانه دين مقرّر گرديد؟
در پاسخ اين سؤال مهم بايد به چند امر توجّه كرد:

منظور از قضا و قدر چيست؟
اگر مقصود اين است كه آفريدگار سرنوشت هر فردى را معيّن كرده و هريك از ما ناگزيريم از آن پيروى نماييم و نمى توانيم از سرنوشت خود پا فراتر گذاريم، پس معناى آيه «وَ انْ لَيْسَ لِلِانْسانِ الّا ما سَعى؛ و اين كه براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست!»(نجم/39) چيست؟
اين آيه مى رساند كه سرنوشت هر فرد در اختيار خود اوست و بنابر اين قضا و قدر در آن تأثيرى ندارد.
پاسخ
مسأله تقدير و سرنوشت از جمله مسائلى است كه در تمام آيين ها براى ملل جهان مطرح مى باشد و اعتقاد به آن از اختصاصات ملّتى نيست اگر چه توجّه كتاب آسمانى ما و احاديث اسلامى به آن محسوس تر و چشمگيرتر است.
متأسّفانه براساس سوء تفسيرى كه از طرف افراد غير وارد نسبت به قضا و قدر شده است، نوع مردم از اين دو لفظ خاطره خوشى ندارند، چه بسا از شنيدن اين دو كلمه به خود مى لرزند و تقدير الهى را عاملى خارج از محيط زندگى مى پندارند كه بر روى اراده انسان اثر مستقيم دارد، گاهى به صورت يك عامل مثبت جلوه مى كند و انسان را از طريق جبر و اكراه، برانجام عملى وادار مى نمايد و گاهى جنبه نفى دارد و بشر را خواه و ناخواه، از انجام كارى باز مى دارد.
تقدير به اين معنا- در افعال اختيارى بشر- افسانه اى بيش نيست، بلكه حقيقت تقدير را بايد در محيط زندگى جستجو كرد و هرگز نبايد براى آن واقع و سازنده اى جز انسان و اراده او، چيزى تصوّر نمود.
براى گروهى كه ذهن آنان با تفسيرهاى ناصحيح از قضا و قدر مشوب و آلوده است، پذيرفتن اين نظر: «در جهان هستى عاملى به نام قضا و قدر نداريم كه در عرض ساير عوامل عرض اندام كند و بر روى اراده انسان اثر منفى يا مثبت بگذارد» بسيار سخت و گران مى باشد؛ زيرا اين نوع افراد عادت كرده اند كه غالب اشتباهات و نارسايى ها بلكه بسيارى از كوتاهى هاى خود را به گردن عاملى خارج از محيط زندگى، به نام «قضا و قدر» بگذارند و در برابر هر نوع مسؤوليّت و تعهّد شانه خالى كنند.
امروزه، در ميان گروهى از اروپايى ها و غربزدگان ما مسأله «جبر تاريخ» جاى قضا و قدر را گرفته و بسيارى از كوتاهى هاى خود را بر گردن آن مى گذارند.
ولى براى مردم واقع بين و حقيقت جو روشن است كه تقدير الهى بر روى اراده انسان اثر تحميلى ندارد؛ اين مطلب با بيان سنن الهى در جهان هستى كه حقيقت قضا و قدر خداوند است، روشن مى گردد.
رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إذا غَضِبَ اللَّهُ عَلى امَّةٍ ولَم يُنزِل بِهَا العَذابَ، غَلَت أسعارُها، وقَصُرَت أعمارُها، ولَم تَربَح تُجّارُها، ولَم تَزكُ ثِمارُها، ولَم تَغزُر أنهارُها، وحُبِسَ عَنها أمطارُها، وسُلِّطَ عَلَيها شِرارُها.
ترجمه:
هر گاه خداوند بر امّتى خشم گيرد و بر آن عذاب نازل نكند، قيمتها در آن بالا مى رود، آبادانى اش كاهش مى يابد، بازرگانانش سود نمى برند، ميوه هايش رشد نمى كنند، جوى هايش پُر آب نمى گردند، باران بر آن فرو نمى بارد، و بَدانش بر آن سلطه مى يابند.
الكافي (ط - دارالحديث)، ج10، ص: 553
و آن حضرت فرمود: كسى كه كلمه «نمى دانم» را از دست بگذارد تير هلاكت بر مواضع حساس كشتنى اش نشيند.
منبع: نهج البلاغه، ترجمه انصاریان، حکمت 85
شبی یک ساعت دعا بخوانید. اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترک نکنید. در بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است. هر چیزی را که از خدا بخواهی از گدایی سحرها میتوان حاصل نمود. از گدایی سحرها کوتاهی نکنید که هرچه هست در آن است.
شیخ جعفر مجتهدی
پایگاه فرهنگی - مذهبی ازکی 1392 ©
کپی برداری از مطالب، با ذکر منبع مجاز میباشد
طراحی و پشتیبانی: آتروپات وب