

سید قطب که یکی از مفسران اهل سنت است، چنين مى گويد:
من از حوادثى كه براى ديگران واقع شده سخنى نمى گويم، تنها حادثه اى را بيان مى كنم كه براى خود من واقع شد و شش نفر ناظر آن بودند (خودم و پنج نفر ديگر).
ما شش نفر از مسلمانان بوديم كه با يك كشتى مصرى، اقيانوس اطلس را به سوى نيويورك مى پيموديم، مسافران كشتى 120 مرد و زن بود، و كسى در ميان مسافران جز ما مسلمان نبود، روز جمعه به اين فكر افتاديم كه نماز جمعه را در قلب اقيانوس و بر روى كشتى انجام دهيم، و ما علاوه بر اقامه فريضه مذهبى مايل بوديم يك حماسه اسلامى در مقابل يك مبشر مسيحى كه در داخل كشتى نيز دست از برنامه تبليغاتى خود بر نمى داشت، بيافرينيم، بخصوص كه او حتى مايل بود ما را هم به مسيحيت تبليغ كند!

زن مسلمان باديه نشينى بود بنام" ام عقيل" كه دو ميهمان بر او وارد شد، فرزندش همراه شتران در باديه بود، در همان لحظه به او خبر دادند كه شتر خشمگين فرزندش را در چاه انداخته و بدرود حيات گفته، زن با ايمان به كسى كه خبر مرگ فرزند را براى او آورده بود گفت از مركب پياده شو، و به پذيرايى از مهمانها كمك كن، گوسفندى حاضر داشت به او داد تا آن را ذبح كند و سرانجام غذا آماده شد و به نزد ميهمانان گذاشت آنها مى خوردند و از صبر و استقامت اين زن در شگفت بودند، يكى از حاضران مى گويد: هنگامى كه از غذا خوردن فارغ شديم، زن با ايمان نزد ما آمد و گفت: آيا در ميان شما كسى هست كه از قرآن به خوبى آگاه باشد،

مرحوم علامه تهرانی مینویسد:
يكى از رفقا و دوستان ما كه جنبه رحميّت و قوم و خويشى نيز دارد تقريباً در حدود بيست سال قبل براى زيارت عتبه مباركه آستان علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام به صوب مشهد مقدّس رهسپار شد، و حال خوبى داشت. دو سه روز ماند و برگشت، و در وقت مراجعت خوابى عجيب كه در آنجا ديده بود تعريف كرد.
گفت: در هنگام ورود داخل در حرم نشدم بلكه مؤدّبانه كنار درِ حرم ايستادم و سلام عرض كردم، و با خود گفتم: من كه به امام و حقّ آن حضرت معرفت واقعيّه ندارم نبايد داخل حرم شوم تا زمانيكه حضرت حاجت مرا بدهند و مرا به حقّ خود و خداى خود عارف كنند.

مرحوم علامه طهرانی در جلد اول معادشناسی مینویسد:
چندين نفر از رفقا و دوستان نجفى ما از يكى از بزرگان علمى و مدرّسين نجف اشرف نقل كردند كه او مى گفت:
من درباره مرحوم استاد العلماء العاملين و قدوة أهل الحقّ و اليقين و السّيّد الاعظم و السّند الافخم و طود أسرار ربِّ العالمين آقاى حاج ميرزا على آقا قاضى طباطبائى رضوان الله عليه و مطالبى كه از ايشان أحياناً نقل مى شد و احوالاتى كه بگوش مى رسيد در شكّ بودم.
با خود مى گفتم آيا اين مطالبى كه اينها دارند درست است يا نه؟
اين شاگردانى كه تربيت مى كنند و داراى چنين و چنان از حالات و ملكات و كمالاتى ميگردند راست است يا تخيّل؟
مدّتها با خود در اين موضوع حديث نفس ميكردم و كسى هم از نيّت من خبرى نداشت. تا يكروز رفتم براى مسجد كوفه براى نماز و عبادت و بجاى آوردن بعضى از اعمالى كه براى آن مسجد وارد شده است.
مرحوم قاضى رضوان الله عليه به مسجد كوفه زياد ميرفتند، و براى عبادت در آنجا حجره خاصّى داشتند، و زياد به اين مسجد و مسجد سهله علاقمند بودند، و بسيارى از شبها را به عبادت و بيدارى در آنها به روز مى آوردند.
مى گويد: در بيرون مسجد به مرحوم قاضى رحمة الله عليه برخورد كردم و سلام كرديم و احوالپرسى از يكديگر نموديم و قدرى با يكدگر سخن گفتيم تا رسيديم پشت مسجد، در اينحال در پاى آن ديوارهاى بلندى كه ديوارهاى مسجد را تشكيل مى دهد در طرف قبله در خارج مسجد در بيابان هر دو با هم روى زمين نشستيم تا قدرى رفع خستگى كرده و سپس به مسجد برويم.

مرحوم علامه تهرانی در جلد اول کتاب معادشناسی، ماجرای بسیار عجیب زیر را نقل میکنند:
مرحوم آية الله آقاى سيّد جمال الدّين گلپايگانى رضوانُ الله عليه از اين قبيل مطالب أخبار بسيارى داشت. ايشان از علماء و مراجع تقليد عاليقدر نجف أشرف بودند و از شاگردان برجسته مرحوم آية الله نائينى، و در علميّت و عمليّت زبانزد خاصّ بود. و از جهت عظمت قدر و كرامت مقام و نفس پاك، مورد تصديق و براى احدى جاى ترديد نبود. در مراقبت نفس و اجتناب از هواهاى نفسانيّه مقام اوّل را حائز بود.
از صداى مناجات و گريه ايشان همسايگان حكاياتى دارند. دائماً صحيفه مباركه سجّاديّه در مقابل ايشان در اطاق خلوت بود، و همينكه از مطالعه فارغ مى شد بخواندن آن مشغول مى گشت. آهش سوزان، و اشكش روان، و سخنش مؤثّر، و دلى سوخته داشت.
متجاوز از نود سال عمر كرد، و فعلًا نوزده سال است كه رحلت فرموده است.(در زمان تالیف کتاب )
رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إذا غَضِبَ اللَّهُ عَلى امَّةٍ ولَم يُنزِل بِهَا العَذابَ، غَلَت أسعارُها، وقَصُرَت أعمارُها، ولَم تَربَح تُجّارُها، ولَم تَزكُ ثِمارُها، ولَم تَغزُر أنهارُها، وحُبِسَ عَنها أمطارُها، وسُلِّطَ عَلَيها شِرارُها.
ترجمه:
هر گاه خداوند بر امّتى خشم گيرد و بر آن عذاب نازل نكند، قيمتها در آن بالا مى رود، آبادانى اش كاهش مى يابد، بازرگانانش سود نمى برند، ميوه هايش رشد نمى كنند، جوى هايش پُر آب نمى گردند، باران بر آن فرو نمى بارد، و بَدانش بر آن سلطه مى يابند.
الكافي (ط - دارالحديث)، ج10، ص: 553
و آن حضرت فرمود: كسى كه كلمه «نمى دانم» را از دست بگذارد تير هلاكت بر مواضع حساس كشتنى اش نشيند.
منبع: نهج البلاغه، ترجمه انصاریان، حکمت 85
شبی یک ساعت دعا بخوانید. اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترک نکنید. در بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است. هر چیزی را که از خدا بخواهی از گدایی سحرها میتوان حاصل نمود. از گدایی سحرها کوتاهی نکنید که هرچه هست در آن است.
شیخ جعفر مجتهدی
پایگاه فرهنگی - مذهبی ازکی 1392 ©
کپی برداری از مطالب، با ذکر منبع مجاز میباشد
طراحی و پشتیبانی: آتروپات وب