

پدر و مادر متدّين و باصفا و پاكى به يكى از پيامبران خدا به نام يهودا مراجعه كردند و گفتند: ما از زمان ازدواج اشتياق به داشتن اولاد در قلبمان موج مى زد ولى تاكنون كه سالهاست از ازدواج ما گذشته از نعمت اولاد بى بهره مانده ايم، از شما درخواست دعا و شفاعت نزد حق داريم تا اگر مصلحت باشد فرزندى به ما عطا شود. خطاب رسيد: به هر دو بگو من حاضرم پسرى به آنان عنايت كنم ولى شب عروسى او شب مرگ اوست، اگر مى خواهند به آنان عطا نمايم!
وقتى پدر و مادر چنين خبرى را شنيدند با يكديگر مشورت كردند و نهايتاً گفتند: قبول كنيم شايد ما پيش از او بميريم و حادثه تلخ مرگ او را نبينيم. فرزند به آنان عنايت شد. بيست و چند سال زحمت تربيت او را به دوش جان و دل كشيدند، روزى به پدر و مادر گفت: جهت مصون ماندن از گناه نيازمند به ازدواجم. دخترى آراسته را از خانواده اى معتبر نامزد او كردند. شوهر به همسرش گفت: داستان عجيبى است از يك طرف بايد براى داماد لباس دامادى آماده كرد و از طرف ديگر كفن، از جهتى بايد شربت و شيرينى مهيا نمود و از جهتى ديگر سدر و كافور.

ثقة الاسلام كلينى در كتاب شريف «روضه كافى» كه آخرين بخش از كتاب باعظمت اوست از حضرت صادق عليه السلام روايت مى كند: عابدى از كثرت عبادت پشت ابليس را شكست. روزى لشكرش را خواند و گفت: كدام يك از شما مى توانيد اين عابد را از گردونه عبادت خارج كنيد؟ هركس مكر و حيله خود را بيان كرد ولى مقبول نيفتاد تا يكى از آنان گفت: من او را از راه نماز گمراه مى كنم.
حيله او را پسنديد و وى را مأمور به گمراهى كشيدن عابد كرد!!

علامه طهرانی میفرمایند:
گويند از صدر اسلام تا بحال در سيره رسول خدا كتابهاى مختلفى نوشته شده است ولى در سيره أئمّه دوازده گانه شيعه كمتر كتابى تأليف شده است، و كتاب «الدرّ النّظيم فى مناقب الائمّة اللّهاميم» از آن كتابهاى نادر و نفيس است كه در اين رشته تحرير شده است. و نسخ اين كتاب به تدريج از بين رفته و فقط چند نسخه اى از آن در دست است كه يكى از آنها متعلّق به كتابخانه كبّه بود كه بعد از رحلت آن مرحوم به كتابخانه مرحوم دائى پدر ما: آية الله علّامه آقا ميرزا محمّد طهرانى- رضوان الله عليه- نزيل و مقيم سامرّاء منتقل شد.

" فخر الاسلام" مؤلف كتاب" انيس الاعلام" كه خود يكى از كشيشان بنام مسيحى بوده، و تحصيلات خود را نزد كشيشان مسيحى به پايان رسانيده است و به مقام ارجمندى از نظر آنان نائل آمده در مقدمه اين كتاب ماجراى عجيب اسلام آوردن خود را چنين شرح مى دهد:
" ... بعد از تجسس بسيار و زحمات فوق العاده و گردش در شهرها، خدمت كشيش والا مقامى رسيدم، كه از نظر زهد و تقوا ممتاز بود. فرقه كاتوليك از سلاطين و غيره سؤالات دينى خود را به او مراجعه مى كردند، من نزد او مدتى مذاهب مختلفه نصارا را فرا مى گرفتم. او شاگردان فراوانى داشت، ولى در ميان همه به من علاقه خاصى داشت. كليدهاى منزل ... همه در دست من بود فقط كليد يكى از صندوقخانه ها را پيش خود نگاهداشته بود ...

عالم ربانی مرحوم علامه طهرانی رحمة الله علیه نقل میفرمایند که:
اين حقير معمولًا قبل از اقامت در شهر مشهد مقدّس كه تا اين تاريخ كه پنجم شهر رجب 1403 هجريّه قمريّه است، سه سال و چهل روز بطول انجاميده است (چون ورود در اين ارض مقدّس در بيست و ششم جمادى الاولى 1400 بوده است) معمولًا در تابستانها با تمام فرزندان و اهل بيت، قريب يكماه به مشهد مقدّس مشرّف مى شديم. در تابستان سنه 1393 كه مشرّف بوديم و آية الله ميلانى و حضرت علّامه آية الله طباطبائى هر دو حيات داشتند، و ما منزلى را در منتهَى إليه بازارچه حاج آقاجان در كوچه حمّام برق اجاره كرده بوديم و معمولًا از صحن بزرگ، هميشه به حرم مطهّر مشرّف مى شديم، يكروز كه در ساعت دو به ظهر مانده مشرّف به حرم شدم و حال بسيار خوبى داشتم و سپس براى نماز ظهر به مسجد گوهرشاد آمده و با چند نفر از رفقا بطور فرادى نماز ظهر را خواندم، همينكه خواستم از در مسجد به طرف بازار كه متّصل به صحن بزرگ بود و يگانه راه ما بود خارج شوم، دَرِ مسجد را كه متّصل به كفشدارى بود بوسيدم؛ و چون نماز ظهرِ جماعتها در مسجد گوهرشاد به پايان رسيده و مردم مشغول خارج شدن بودند، چنان ازدحام و جمعيّتى از مسجد بيرون مى آمد كه راه را تنگ كرده بود.
رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إذا غَضِبَ اللَّهُ عَلى امَّةٍ ولَم يُنزِل بِهَا العَذابَ، غَلَت أسعارُها، وقَصُرَت أعمارُها، ولَم تَربَح تُجّارُها، ولَم تَزكُ ثِمارُها، ولَم تَغزُر أنهارُها، وحُبِسَ عَنها أمطارُها، وسُلِّطَ عَلَيها شِرارُها.
ترجمه:
هر گاه خداوند بر امّتى خشم گيرد و بر آن عذاب نازل نكند، قيمتها در آن بالا مى رود، آبادانى اش كاهش مى يابد، بازرگانانش سود نمى برند، ميوه هايش رشد نمى كنند، جوى هايش پُر آب نمى گردند، باران بر آن فرو نمى بارد، و بَدانش بر آن سلطه مى يابند.
الكافي (ط - دارالحديث)، ج10، ص: 553
و آن حضرت فرمود: كسى كه كلمه «نمى دانم» را از دست بگذارد تير هلاكت بر مواضع حساس كشتنى اش نشيند.
منبع: نهج البلاغه، ترجمه انصاریان، حکمت 85
شبی یک ساعت دعا بخوانید. اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترک نکنید. در بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است. هر چیزی را که از خدا بخواهی از گدایی سحرها میتوان حاصل نمود. از گدایی سحرها کوتاهی نکنید که هرچه هست در آن است.
شیخ جعفر مجتهدی
پایگاه فرهنگی - مذهبی ازکی 1392 ©
کپی برداری از مطالب، با ذکر منبع مجاز میباشد
طراحی و پشتیبانی: آتروپات وب