

تفسيرهاى نادرست براى مساله شفاعت، دو دسته را كه در دو قطب كاملا متضاد هستند به مخالفت با اين موضوع برانگيخته است.
دسته اى كه طرز تفكر مادى دارند و شفاعت را عامل تخدير و خاموش ساختن تلاش و كوششها مى پندارند كه پاسخ آنها مشروحا گذشت.(در قسمت های قبلی که در همین سایت هم آمده اند.جهت مطالعه مطالب گذشته در مورد شفاعت روی لینک های زیر کلیک فرمایید)
http://azka.ir/dar-mahzare-nur/mabahese-etegadi/340-mafhoome-shafaat
http://azka.ir/dar-mahzare-nur/mabahese-etegadi/341-madareke-shafaat
http://azka.ir/dar-mahzare-nur/mabahese-etegadi/343-sharaete-shafaat
http://azka.ir/dar-mahzare-nur/mabahese-etegadi/344-tasire-manaviye-shafaat
دسته اى ديگر بعضى از افراطيون مذهبى مانند" وهابيها" و همفكران آنها هستند كه اعتقاد به شفاعت را يك نوع شرك و انحراف از آئين توحيد تصور مى كنند.
نخست توجه به اين موضوع لازم است كه وهابيها كه در دو قرن اخير به رهبرى" محمد بن عبد الوهاب" سرزمين حجاز را تحت نفوذ افكار خود قرار داده اند در معتقدات تند و حاد خود كه بيشتر در زمينه توحيد است تنها با شيعه مخالفت ندارند بلكه با غالب مسلمانهاى اهل تسنن نيز شديدا مخالفند.
" محمد بن عبد الوهاب" كه افكار خود را از" ابن تيميه" (احمد بن عبد الحليم دمشقى متوفى 728) كه تقريبا (چهار قرن قبل از او مى زيسته) گرفته است، در حقيقت مجرى افكار و معتقدات ابن تيميه (ايدئولوگ وهابيه) بود.
" محمد بن عبد الوهاب" در خلال سالهاى 1160 تا 1206 كه سال وفات او بود با همكارى زمامداران محلى، و برانگيختن آتش تعصبهاى خشن در ميان اقوام بيابان گرد و بدوى حجاز توانست به نام دفاع از توحيد و مبارزه با شرك، مخالفان خود را عقب بزند و بر دستگاه حكومت و رهبرى سياسى، بطور مستقيم، و غير مستقيم تسلط يابد و در اين راه خونهاى زيادى از مسلمانان حجاز و غير حجاز ريخته شد.
كشمكشهاى پيروان محمد بن عبد الوهاب محدود به محيط حجاز نبود، بلكه در سال 1216 (درست ده سال پس از مرگ محمد بن عبد الوهاب) پيروان او از طريق بيابانهاى حجاز با يك حمله غافلگيرانه به كربلا ريختند و با استفاده از تعطيل بودن شهر به مناسبت روز عيد غدير و مسافرت بسيارى از اهالى كربلا به نجف براى مراسم غدير، پس از شكافتن ديوار شهر به داخل شهر رخنه كرده و به تخريب حرم امام حسين علیه السلام و ساير اماكن مقدس شيعه در كربلا پرداختند، و در ضمن تمام درهاى گرانقيمت و تابلوها و هداياى نفيس و وسائل تزيينى را با خود بردند، حدود پنجاه نفر در نزديكى ضريح و پانصد نفر در صحن و تعداد زيادى را در خود شهر كشتند كه بعضى عدد مقتولين را بالغ بر پنج هزار نفر دانسته اند، در اين ماجرا خانه هاى فراوانى غارت شد و حتى پير مردان و كودكان و زنان نيز از اين تعرض، مصون نماندند.

ممكن است افرادى از مسلمانان و يا از شيعه باشند كه بسيار خوب و ظاهر الصّلاح و داراى نيّت و روش پاك هم باشند، و واقعاً هم مُعرِض از دنيا و متوجّه عالم عُقبى باشند، امّا هنوز خودشان به توحيد مَحض و لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ نرسيده باشند؛ اينها حقّ ارشاد و دستگيرى ندارند. چرا كه از پيغمبران عليهم السّلام كه برتر نيستند؛ و امروز اگر پيغمبرى از پيامبران زنده شود مانند عظيمترين آنها همچون حضرت موسى و حضرت عيسى علَى نبيّنا و آله و علَيهما الصّلوةُ و السّلام ما نمى توانيم به آنها رجوع كنيم و دستور بخواهيم و در راه سير و سلوك الهى در تحت ولايتشان درآئيم؛ به سبب آنكه با وجود شريعت و ولايت خاتم المرسلين آنان در مقام و درجهاى پائين تر واقعند؛ و ما بايد از اين مَجرى و مَمشى حركت كنيم و خود را از اين طريق به توحيد برسانيم كه اكمل و افضل مراتب توحيد است.
ادامه مطلب: در شريعت ختمى نبوّت، پيروى واقعى از جميع انبياى سَلَف مردود است

آيات شفاعت بخوبى نشان مى دهد كه مساله شفاعت از نظر منطق اسلام يك موضوع بى قيد و شرط نيست بلكه قيود و شرايطى، از نظر جرمى كه در باره آن شفاعت مى شود از يك سو، شخص شفاعت شونده از سوى ديگر، و شخص شفاعت كننده از سوى سوم دارد كه چهره اصلى شفاعت و فلسفه آن را روشن مى سازد.
مثلا گناهانى همانند ظلم و ستم بطور كلى از دايره شفاعت بيرون شمرده شده و قرآن مى گويد: ظالمان" شفيع مطاعى" ندارند! و اگر ظلم را به معنى وسيع كلمه- آن چنان كه در بعضى از احاديث بعدا خواهد آمد- تفسير كنيم شفاعت منحصر به مجرمانى خواهد بود كه از كار خود نادمند و پشيمان، و در مسير جبران و اصلاحند، و در اين صورت شفاعت پشتوانه اى خواهد بود براى توبه و ندامت از گناه (و اينكه بعضى تصور مى كنند با وجود ندامت و توبه نيازى به شفاعت نيست اشتباهى است كه پاسخ آن را به زودى خواهيم داد).

" نووى" شافعى در شرح" صحيح مسلم از" قاضى عياض" دانشمند معروف اهل تسنن نقل مى كند كه مى گويد شفاعت متواتر است ( بحار جلد 3 صفحه 307).
حتى پيروان" ابن تيميه" (متوفاى سال 728 هجرى) و محمد بن عبد الوهاب (متوفاى سال 1206) كه در اينگونه مسائل سختگيرى و تعصب و لجاجت خاصى دارند به تواتر روايات در مورد شفاعت اعتراف كرده اند! در كتاب" فتح المجيد" تاليف" شيخ عبد الرحمن بن حسن كه از معروفترين كتب" وهابيه" است، و هم اكنون در بسيارى از مدارس دينى" حجاز" به عنوان يك كتاب درسى شناخته مى شود، از" ابن قيم" چنين نقل شده:" احاديث در زمينه شفاعت مجرمان از پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم متواتر است، و صحابه او و اهل سنت عموما اجماع بر اين موضوع دارند، و منكر آن را بدعتگذار مى دانند و به او انتقاد مى كنند و او را گمراه مى شمرند" ( فتح المجيد صفحه 211).

سؤال
تغيير و تحوّل جامعه ها امرى است قطعى و اجتناب ناپذير، در اين صورت چگونه مى توان يك اجتماع متغيّر و ناپايدار را با قوانين ثابت و يكنواخت اداره نمود؟
پاسخ
اين سؤال براى هر فردى كه آشنايى مختصرى با علوم اجتماعى دارد و وضع ناپايدارى رسوم و عادات و صنعت و تكنيك جامعه ها را از نزديك مشاهده مى نمايد، مطرح مى باشد. گذشته از اين، خود اين پرسش يكى از سؤالاتى است كه پيرامون خاتميّت پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مطرح شده و علما و دانشمندان اسلامى پيرامون آن بحثهاى مفصّل و طولانى دارند. اين اشكال در حقيقت همان ايرادى است كه بعضى از مسيحيان نيز دارند.
مثلًا پروفسور «جان الدر» در مقدّمه كتاب باستان شناسى كتاب مقدّس، در مقام پوزش طلبى كه «چرا حضرت مسيح علیه السلام براى بشريّت قوانين اجتماعى نياورد» به اين سؤال توجّه نموده و مى نويسد: جامعه هاى متغيّر و متحوّل را نمى توان با يك رشته قوانين ابدى اداره نمود و براى همين جهت حضرت مسيح جامعه ها را در موضوع قوانين به خود آنها واگذاشت تا خود را با گذشت زمان تطبيق دهند و خود به وضع قوانين بپردازند.
گويا «جان الدر» منظورش از اين سخن ضمن دفاع از اين كمبود مسيحيّت كنونى، تعريض به اسلام بوده كه قوانين و مقرّرات اجتماعى وسيعى دارد.
ولى اين كه آيين مسيح كنونى فاقد يك «دكترين جامع براى زندگى» است، خود اشكالى مهم است و تا كنون جهان مسيحيّت به صورتهاى مختلفى خواسته از آن دفاع كند و نتوانسته است راه حلّ قابل توجّهى براى آن پيدا كند.
در هر صورت آنچه لازم است در پاسخ اين سؤال و سؤالات مشابه آن گفته شود، اين است كه در اسلام دو نوع قانون داريم:
1- قوانين ثابت و همگانى و به اصطلاح ابدى و هميشگى كه دگرگونى به آنها راه ندارد.
2- اصول و مقرّرات متغيّر و متحوّل كه با تغيير شرايط و مقتضيات تغيير و تبديل پيدا مى كند و آنچه مهم است بيان ملاك قوانين ثابت و مقرّرات متغيّر و تشخيص اين دو نوع از يكديگر است.
ادامه مطلب: دنياى متغيّر با قوانين ثابت اسلام چگونه سازگار است؟
رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إذا غَضِبَ اللَّهُ عَلى امَّةٍ ولَم يُنزِل بِهَا العَذابَ، غَلَت أسعارُها، وقَصُرَت أعمارُها، ولَم تَربَح تُجّارُها، ولَم تَزكُ ثِمارُها، ولَم تَغزُر أنهارُها، وحُبِسَ عَنها أمطارُها، وسُلِّطَ عَلَيها شِرارُها.
ترجمه:
هر گاه خداوند بر امّتى خشم گيرد و بر آن عذاب نازل نكند، قيمتها در آن بالا مى رود، آبادانى اش كاهش مى يابد، بازرگانانش سود نمى برند، ميوه هايش رشد نمى كنند، جوى هايش پُر آب نمى گردند، باران بر آن فرو نمى بارد، و بَدانش بر آن سلطه مى يابند.
الكافي (ط - دارالحديث)، ج10، ص: 553
و آن حضرت فرمود: كسى كه كلمه «نمى دانم» را از دست بگذارد تير هلاكت بر مواضع حساس كشتنى اش نشيند.
منبع: نهج البلاغه، ترجمه انصاریان، حکمت 85
شبی یک ساعت دعا بخوانید. اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترک نکنید. در بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است. هر چیزی را که از خدا بخواهی از گدایی سحرها میتوان حاصل نمود. از گدایی سحرها کوتاهی نکنید که هرچه هست در آن است.
شیخ جعفر مجتهدی
پایگاه فرهنگی - مذهبی ازکی 1392 ©
کپی برداری از مطالب، با ذکر منبع مجاز میباشد
طراحی و پشتیبانی: آتروپات وب