

در آيات قرآن مجيد حدود بيست مرتبه به عرش الهى اشاره شده است و در روايات اسلامى بحث هاى بيشترى در باره آن ديده مى شود مطابق بعضى از روايات، عظمت عرش خدا به قدرى است كه در تصوّر انسان نمى گنجد تا آنجا كه مى خوانيم:
تمام آسمانها و زمينها و آنچه در آنهاست در برابر عرش، همچون حلقه انگشترى است در يك بيابان عظيم.

از ميان معجزات و خارق عاداتى كه از پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم صادر شده قرآن برترين سند زنده حقانيت او است.
قرآن كتابى است فوق افكار بشر، كسى تا كنون نتوانسته كتابى همانند آن را بياورد، اين كتاب يك معجزه بزرگ آسمانى است.
علت اينكه قرآن به عنوان سند زنده حقانيت پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و معجزه بزرگ او از ميان تمام معجزاتش برگزيده شده اين است كه قرآن معجزه اى است" گويا"،" جاودانى"،" جهانى"، و" روحانى".
ادامه مطلب: قرآن معجزه جاودانى پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم

اساساً شيعه در مفهوم خلافت با اهل سنت اختلاف دارند، زيرا كه اهل سنت خلافت را يك مقام عادى مى دانند و مى گويند: خليفه آن است كه زمام امور مسلمانها را به دست گرفته و جامعه اسلامى را اداره كند.
ولكن شيعه مى گويد: همانطورى كه مقام نبوت يك منصب الهى و آسمانى است و با تعيين مردم نيست، خلافت هم به اختيار مردم، حتى به اختيار پيغمبر هم نيست، بلكه يك مقام الهى و آسمانى است. پس، بايد خليفه با تعيين خدا و پيغمبر عملى شود، خليفه بايد معصوم بوده و به تمامى نيازهاى بشر دانا و بصير باشد.
لذا شيعه عقيده دارد كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به دستور حضرت حق، على عليه السلام را به مقام ولايت نصب كرده و از مردم بيعت گرفت. و نصوصى كه شيعه ها به آن اعتماد كرده اند، رواياتى است كه از طرق خود اهل سنت به طور متواتر نقل شده است. و ما به طور اجمال به ذكر چند مورد اكتفا كرده و باقى را به كتابهاى مفصّلى كه در اين باره تأليف شده است وامى گذاريم:

شما در بحث «خداشناسى» درباره علم خدا مى گوييد: «خداوند به تمام حوادث آينده و گذشته و حال، بطور يكسان داناست و هيچ موضوعى از علم او پنهان نيست و علم او نسبت به همه اين حوادث «علم حضورى» است، يعنى تمام حوادث و پديده ها در پيشگاه او حضور دارند و ميان او و حوادث گذشته و آينده و حال، مطلقاً حجابى وجود ندارد».
اين سخن نسبت به حوادث گذشته و حال قابل قبول است، ولى نسبت به حوادث آينده مشكل به نظر مى رسد؛ زيرا چيزى كه هنوز واقع نشده و وجود پيدا نكرده، چگونه مى تواند در پيشگاه خداوند حاضر باشد؟
پاسخ
كليد حلّ اين مشكل و مشكلاتى مشابه آن، در بحث هاى خداشناسى بيان شده است. گذشته و آينده و حال، مفاهيمى است كه ساخته فكر و وجود محدود بشر است؛ زيرا: وجود ما هم از نظر «زمان» و هم از نظر مكان «مكان» محدود است، يعنى: ما در نقطه مشخصى از زمان و مكان قرار گرفته ايم. محدود بودن وجود ما از نظر مكان، مفاهيم «دور و نزديك» را براى ما به وجود آورده، آيا اگر وجود ما تمام جهان را پر كرده بود، دور و نزديك براى ما مفهومى داشت؟!
همچنين محدود بودن ما از نظر زمان، گذشته و آينده و حال را در مغز ما ترسيم مى كند، «حال» زمانى است كه ما در آن زندگى مى كنيم و «آينده» زمانى است كه بعد از ما مى آيد و «گذشته» زمانى است كه قبل از ما بوده، يعنى در همه جا مقياس وجود ماست.
لذا آنچه براى ما «زمان گذشته» است، براى كسانى كه يك قرن پيش از ما مى زيسته اند «زمان حال» و براى كسانى كه دو قرن پيش بوده اند، «زمان آينده» بوده است.
بنابر اين براى وجود «بى نهايتى» كه در هر زمان و مكانى هست، اين مفاهيم ابداً معناى ندارد؛ او گذشته و آينده را مانند حال مى داند و مى بيند و همه در پيشگاه او بطور يكسان حاضرند.
مثلًا: كسى كه از روزنه كوچكى از درون اطاقى به قافله شترى نگاه مى كند و در هر لحظه يك شتر را بيشتر نمى بيند، گذشته و حال و آينده اى در مغز خود براى اين قافله ترسيم مى كند (چون دريچه ديد او محدود است) امّا كسى كه در بيرون آن اطاق قرار دارد و تمام قافله را مى نگرد، همه را يكجا در حال حركت مى بيند!(مثال انسان محدود در زمان هم مانند همان شخص محدود در اتاق است)
به عبارت ديگر: براى وجودى كه مافوق زمان و مكان است، همه حوادث در ظرف خود وجود دارند و در پيشگاه او حاضرند.
اين كه مى گوييم حوادث آينده الآن وجود ندارد صحيح است، زيرا «الآن» اشاره به زمان حال است كه ما در آن زندگى مى كنيم، ولى اين دليل بر آن نيست كه آينده حتّى در ظرف خود وجود ندارد، بلكه هر موجودى در ظرف خود وجود دارد و نمى توان آنها را از صفحه هستى بكلّى سلب نمود و مى توان گفت كه حادثه فردايى امروز نيست، امّا نمى توان گفت اصلًا وجود ندارد. (دقّت كنيد)
منبع: کتاب پاسخ به پرسش های مذهبی، نوشته آیت الله سبحانی و آیت الله مکارم شیرازی

در بخشی از خطبه اول نهج البلاغه میخوانیم:
ثمّ انشأ سبحانه ريحا اعتقم مهبّها و أدام مربّها و أعصف مجراها و أبعد منشأها فأمرها بتصفيق الماء الزّخّار و إثارة موج البحار فمخضته مخض السّقاء و عصفت به عصفها بالفضاء. تردّ أوّله الى آخره و ساجيه الى مائره حتّى عبّ عبابه و رمى بالزّبد ركامه فرفعه في هواء منفتق و جوّ منفهق فسوّى منه سبع سموات جعل سفلاهنّ موجا مكفوفا و علياهنّ سقفا محفوظا و سمكا مرفوعا بغير عمد يدعمها و لا دسار ينظمها ثمّ زيّنها بزينة الكواكب و ضياء الثّواقب و أجرى فيها سراجا مستطيرا و قمرا منيرا في فلك دائر و سقف سائر و رقيم مائر.
ترجمه
سپس خداوند پاك و منزّه، طوفانى برانگيخت كه كار آن متلاطم ساختن آب و در هم كوبيدن امواج بود، طوفان به شدّت مى وزيد و از نقطه اى دور، سرچشمه مى گرفت. پس به آن فرمان داد كه آب هاى متراكم را بر هم زند و امواج درياها را به هر سو بفرستد! در نتيجه، همچون مشك سقّايى آنها را به هم زد و با همان شدّت كه در فضا مى وزيد، به آن امواج حمله ور شد. آغازش را بر آخرش فرو مى ريخت و قسمت هاى ساكن آن را به امواج متحرّك پيوند مى داد. تا آبها روى هم انباشته شد و همچون قلّه كوه بالا آمد و امواج، كف هايى را بيرون فرستاد و در هواى باز و جوّى وسيع، پراكنده ساخت و از آن هفت آسمان را پديد آورد. آسمان پايين را همچون موج مهار شده اى قرار داد و آسمان برترين را همچون سقفى محفوظ و بلند. بى آن كه ستونى براى نگاهدارى آن باشد و نه ميخ هايى كه آن را ببندد. سپس آسمان پايين را به وسيله كواكب و نور ستارگان درخشنده زينت بخشيد و چراغى روشنى بخش و ماهى نورافشان در آن به جريان انداخت، در مدارى متحرّك و سقفى گردان و صفحه اى جنبنده.
در کتاب پیام امام امیر المومنین علیه السلام که شرحی است بر نهج البلاغه،در بخشی از تفسیر این فراز خطبه میخوانیم:
رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إذا غَضِبَ اللَّهُ عَلى امَّةٍ ولَم يُنزِل بِهَا العَذابَ، غَلَت أسعارُها، وقَصُرَت أعمارُها، ولَم تَربَح تُجّارُها، ولَم تَزكُ ثِمارُها، ولَم تَغزُر أنهارُها، وحُبِسَ عَنها أمطارُها، وسُلِّطَ عَلَيها شِرارُها.
ترجمه:
هر گاه خداوند بر امّتى خشم گيرد و بر آن عذاب نازل نكند، قيمتها در آن بالا مى رود، آبادانى اش كاهش مى يابد، بازرگانانش سود نمى برند، ميوه هايش رشد نمى كنند، جوى هايش پُر آب نمى گردند، باران بر آن فرو نمى بارد، و بَدانش بر آن سلطه مى يابند.
الكافي (ط - دارالحديث)، ج10، ص: 553
و آن حضرت فرمود: كسى كه كلمه «نمى دانم» را از دست بگذارد تير هلاكت بر مواضع حساس كشتنى اش نشيند.
منبع: نهج البلاغه، ترجمه انصاریان، حکمت 85
شبی یک ساعت دعا بخوانید. اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترک نکنید. در بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است. هر چیزی را که از خدا بخواهی از گدایی سحرها میتوان حاصل نمود. از گدایی سحرها کوتاهی نکنید که هرچه هست در آن است.
شیخ جعفر مجتهدی
پایگاه فرهنگی - مذهبی ازکی 1392 ©
کپی برداری از مطالب، با ذکر منبع مجاز میباشد
طراحی و پشتیبانی: آتروپات وب