

عالیترین مرتبه طهارت که قلب می تواند به آن برسد طهارت توحیدی است. در این منزل، قلب بی غل و غش بوده و صفا یافته است. در روایت است: «إِنَّ الْقَلْبَ إِذَا صَفَا ضَاقَتْ بِهِ الْأَرْضُ حَتَّى يَسْمُو»
آینه دل چون شود صافی و پاک
نقش ها بینی برون از آب و خاک
هم ببینی نقش و هم نقاش را
فرش دولت را و هم فرّاش را
انسان که به مرتبه وحدت نرسد در مرحله «ارباب متفرقون» در منزل «مَكْرُ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَار» و ده ها منازل تاریک دیگر است. اگر اول صبح سگی را دید باورش می شود که امروز کارهایش درست نخواهد شد. گاهی می گوید: اگر فلانی را ببینم کارم درست نمی شود؛ یا اگر فلانی سفارش نکند کارم درست نخواهد شد؛ یا باید هوای فلان و فلان را داشته باشم. این همه نظر استقلالی به اشخاص و اشیاء، قلب را همچون زیراندازی می کند که زیر پای هر رهگذری در حال لگدمال شدن است.
جان همهروزه از لگدکوب خیال
وز زیان و سود و از خوف زوال
نی صفا می ماندش نی لطف و فر
نی به سوی آسمان راه سفر
این قلب مطمئن نمی شود. قلب مؤمن به تعبیر روایت، «المدینة الحصینه» است؛ یعنی شهر برج و بارو دار؛ یعنی قلب مؤمن اولاً آباد است و خرابه نیست و ثانیاً بی در و دروازه و قلب هرزه نیست. بین «اصبعی الرحمن» است. هر حبّ و بغضی را در آنجا راه نمی دهد. آنجا حرم خداست. «الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّه» قلب مشرک و قلب کسی که هنوز در عالَم تعیّنات و عالَم کثرت آماج تعلقات ویرانگر است، به هزاران قطعه متقطّع خواهد شد که در هر لحظه در جایی و هر دم در مکانی است. خداوند متعال در قرآن میفرماید: «... وَمَن يُشْرِكْ بِٱللَّـهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَتَخْطَفُهُ ٱلطَّيْرُ أَوْ تَهْوِى بِهِ ٱلرِّيحُ فِى مَكَانٍ سَحِيقٍ» مشرک مانند کسی است که از آسمان سقوط بکند و در همان حال سقوط پرنده ای با سرعت او را بدزدد یا باد او را جای دوری بیندازد؛ یعنی مشرک در اثر شرک از اعلی درجات و اوج کرامت انسانی به بدترین حضیض ضلالت سقوط می کند و شکار درندگان می شود و هر درنده نصیبی از او برمی دارد و دیگر مال خودش نیست. اگر انسان به غیر از خداوند، روی کسی دیگر حساب باز کند، هم سقوطش حتمی است و هم سهمیه درندگان خواهد شد!
آیت الله سید حسن عاملی

علامه طهرانی رحمة الله تعالی علیه در کتاب روح مجرد مینویسد:
پس از ارتحال حضرت انصارى قدَّس اللهُ تربتَه ميان رفقاى طهرانى از ارادتمندان ايشان اختلاف شديدى به ميان آمد.
حقير اصرار داشتم كه: براى سير اين راه از «استاد» گريزى و گزيرى نيست، و وادى هاى عميق مهلك و كريوه هاى صعب و سخت را جز استاد نمى تواند عبور دهد؛ و خودسرانه راه پيمودن، جز شقاوت و هلاكت و گرفتار شدن در وادى ابليس و پيچ و خمهاى نفس امّاره و لِه شدن و لگدكوب گشتن در زير پاى شيطان رجيم نتيجه اى ندارد.
يك نفر از مريدان و رفت و آمد كنندگان به محضر مرحوم انصارى (قدّه) كه قبلًا هم نزد مرحوم قاضى (قدّه) تردّد داشته است، ولى عمدةً شاگرد و ملازم مرحوم آقا سيّد عبد الغفّار مازندرانىّ در نجف بوده است به نام ... كه اينك هم بحمد الله در قيد حيات مى باشند با پيشنهاد حقير بناى مخالفت را نهادند؛ و در مجالس و محافل انس دوستان با بيانى جذّاب و چشمگير كه به آسانى و سهولت ميتوانست افكار سُلّاك بالاخصّ افراد درس نخوانده و تحصيل نكرده را به خود جلب كند، اصرار و ابرام بر عدم نياز به استاد را مطرح كردند. و مجموع بيانها و گفتگوهاى ايشان در اطراف و گرداگرد چند مطلب دور ميزد:
ادامه مطلب: مطلبی شیوا در مورد لزوم استاد در سیر و سلوک و پاسخ به سوالاتی چند

1- ابو العلاى معرى (متهم به مبارزه با قرآن) مى گويد:
" اين سخن در ميان همه مردم- اعم از مسلمان غير مسلمان- مورد اتفاق است كه كتابى كه محمد صلی الله علیه و آله وسلم آورده است، عقلها را در برابر خود مغلوب ساخته و تا كنون كسى نتوانسته است مانند آن را بياورد، سبك اين كتاب با هيچيك از سبكهاى معمول ميان عرب، اعم از خطابه، رجز، شعر و سجع
كاهنان شباهت ندارد.
امتياز و جاذبه اين كتاب به قدرى است كه اگر يك آيه از آن در ميان كلمات ديگران قرار گيرد همچون ستاره اى فروزان در شب تاريك مى درخشد!"
2- وليد بن مغيره مخزومى- مردى كه به حسن تدبير در ميان عرب شهرت داشت و براى حل مشكلات اجتماعى از فكر و تدبير او در زمان جاهليت استفاده مى كردند، و به همين جهت او را" ريحانه قريش" (گل سر سبد آنها!) مى ناميدند. پس از اينكه چند آيه از اول سوره" غافر" را از پيغمبر صلی الله علیه و آله وسلم شنيد در محفلى از طائفه بنى مخزوم حاضر شد و چنين گفت:
" به خدا سوگند از محمد سخنى شنيدم كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پريان و ان له لحلاوة، و ان عليه لطلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق، و انه يعلو و لا يعلى عليه":" گفتار او شيرينى خاص و زيبايى مخصوصى دارد، بالاى آن (همچون شاخه هاى درختان برومند) پر ثمر، و پائين آن (مانند ريشه هاى درختان كهن) پرمايه است، گفتارى است كه بر همه چيز پيروز مى شود و چيزى بر آن پيروز نخواهد شد"
3- كارلايل- مورخ و دانشمند معروف انگليسى درباره قرآن مى گويد:

دلائل منکران امکان شناخت عمدتا چهار دلیل زیر است:
اول) مهم ترین ابزار شناخت ما حواس است و از این میان، حس بینایی از همه با اهمیت تر است و میدانیم که خطای دید، واقعیتی است انکار ناپذیر. مثلا شهاب را که یک نقطه نورانی است، به صورت یک خط ممتد میبینیم. یا مثلا اگر یک دست ما گرم و دست دیگر ما سرد باشد و هر دو را در آن واحد در آب ولرمی وارد کنیم، با آن دستی که سرد بوده احساس گرمی میکنیم و با آن دستی که گرم بوده، احساس سردی. یعنی دو احساس کاملا متضاد در آن واحد از شیء واحد در فکر ما ترسیم میشود.
دوم) تضاد و اختلاف میان دانشمندان جهان، دلیل بر این است که راهی به سوی شناخت حقایق نداریم. حتی یک انسان در حالات و شرایط مختلف ممکن است عقائد مختلفی داشته باشد.
سوم) میدانیم همه موجودات جهان در حال حرکتند و در این حرکت عمومی، همه اشیاء دگرگون میشوند حتی افکار و علوم و معارف و دانش های ما. با این حال چگونه میتوان پذیرفت که ما درباره موجودات عالم هستی و روابط آنها، شناخت صحیحی داشته باشیم در حالی که لازم است برای شناخت، یک موضوه ثابت را در نظر بگیریم؟
چهارم) جهان یک مجموعه به هم پیوسته است و شناخت یک جزء از شناخت کل نمیتواند جدا باشد و چون کل را نمیشناسیم و آمار مجهولات بسیار بیش از آمار معلومات است، پس شناخت هیچ جزئی ممکن نیست.
پاسخ:
این استدلالات را از سه راه میتوان پاسخ گفت:
اول) تمام کسانی که سخن از عدم امکان شناخت میگویند، صدها واقعیت خارجی را پذیرفته اند و با شناخت و بهره گیری از آنها به مقابله با مساله شناخت رفته اند. مانند: قلم، کاغذ، خطوط، کلمات، جملات، کتاب، کتابخانه، مخالفان، امواج صوتی، مخارج حروف و ...
دوم) استدلالات آنها هرگز امکان شناخت را نفی نمیکند. بلکه در نهایت ثابت میکند که معارف انسان محدود و گاهی آلوده به پاره ای از خطاهاست. آنها نمیتوانند انکار کنند که شهاب، وجود خارجی دارد؛ بلکه میگویند یک نقطه نورانی بیش نیست که در اثر خطای باصره به صورت یک خظ ممتد آتشین در نظر ما مجسم میشود. پس خطا در اصل وجود شهاب نیست بلکه در این خط ممتد آتشین است. از سوی دیگر وقتی آنها پای خطای حواس را به میان میکشند، مفهومش این است که ما واقعیت را با حواس دیگرمان یا طرق عقلی کشف کرده ایم و از آن پی میبریم که حس ما در فلان مورد خطا کرده است و این عین اعتراف به درستی قسمتی از شناخت هاست.
سوم) ما یک سلسله حقایق بدیهی داریم که هیچ کس آنها را انکار نمیکند. مثلا عدم امکان اجتماع نقیضین. در مقابل یک سلسله از معلومات، نظری هستند که خطا و اشتباه در آن راه دارد و تمام آنچه مخالفان میگویند، مربوط به این بخش از معلومات است.
همچنین برخی از واقعیت ها مطلق هستند و نسبیت در آنها راه ندارد؛ مثل روابط ریاضی بین اعداد یا عدم امکان جمع ضدین. و یک سلسله مفاهیم ذهنی هم داریم که با دگرگون شدن شرایط، دگرگون میشود. مثل سردی و گرمی که به یک معنا امر نسبی است نسبت به حرارت بدن انسان و اگر درجه حرارت بدن ما دگرگون شود، مفهوم سردی و گرمی نیز برای ما دگرگون خواهد شد و لذا گاه دو نفر در یک اتاق نشسته اند و یکی احساس گرما و یکی احساس سرما میکند. البته در تمام این موارد، یک واقعیت وجود دارد و آن درجه حرارت اتاق است و یک واقعیت دیگر که درجه حرارت بدن ماست. منتها برداشت سردی و گرمی، امر دگرگونی است که از مقایسه آن دو به دست می آید و قضاوت ها درباره آن متفاوت است.
به جمع فوق، بایستی واقعیت های ثابت و واقعیت های متغیر را هم اضافه کنیم و همچنین معرفت اجمالی و معرفت تفصیلی.
با توجه به توضیحات فوق، روشن میشود که دلائل منکران شناخت، در حقیقت به خاطر عدم دقت در این تقسیم بندی ها صورت گرفته است. مثلا وقتی میگویند عالم هستی یک واحد بیش نیست و اگر ما یک حلقه از آن را نشناسیم، هیچ قسمت آن را نخواهیم شناخت، در واقع معرفت اجمالی و تفصیلی را با هم اشتباه کرده اند.
منبع:پیام قرآن، ج1، صص 102 تا 107

یک: عمل به دانسته های متناسب با هر علمی: مثلا عمل به دانسته های اعتقادی آن است که همواره مورد توجه عقلانی انسان باشد و مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد تا کم کم به باور مبدل شده و در جان انسان رسوخ نماید و همواره در یک سطح از بینش نسبت به عالم باقی نماند؛ بلکه باور او به مبدا، معاد، غیب و ... روز افزون شود.
رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: إذا غَضِبَ اللَّهُ عَلى امَّةٍ ولَم يُنزِل بِهَا العَذابَ، غَلَت أسعارُها، وقَصُرَت أعمارُها، ولَم تَربَح تُجّارُها، ولَم تَزكُ ثِمارُها، ولَم تَغزُر أنهارُها، وحُبِسَ عَنها أمطارُها، وسُلِّطَ عَلَيها شِرارُها.
ترجمه:
هر گاه خداوند بر امّتى خشم گيرد و بر آن عذاب نازل نكند، قيمتها در آن بالا مى رود، آبادانى اش كاهش مى يابد، بازرگانانش سود نمى برند، ميوه هايش رشد نمى كنند، جوى هايش پُر آب نمى گردند، باران بر آن فرو نمى بارد، و بَدانش بر آن سلطه مى يابند.
الكافي (ط - دارالحديث)، ج10، ص: 553
و آن حضرت فرمود: كسى كه كلمه «نمى دانم» را از دست بگذارد تير هلاكت بر مواضع حساس كشتنى اش نشيند.
منبع: نهج البلاغه، ترجمه انصاریان، حکمت 85
شبی یک ساعت دعا بخوانید. اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترک نکنید. در بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است. هر چیزی را که از خدا بخواهی از گدایی سحرها میتوان حاصل نمود. از گدایی سحرها کوتاهی نکنید که هرچه هست در آن است.
شیخ جعفر مجتهدی
پایگاه فرهنگی - مذهبی ازکی 1392 ©
کپی برداری از مطالب، با ذکر منبع مجاز میباشد
طراحی و پشتیبانی: آتروپات وب